۱۳۸۹/۳/۲۳ ه‍.ش.

چیزی که ماییم

نیروهای ضد شورش در سطح شهر تهران پراکنده اند و بصورت گله ای پشت موتورها و ماشینهای شان از این طرف به آن طرف می روند. این صحنه ای است که در چند روز اخیر دیده ایم . طوری حرکت می کنند که گویی باید عملیاتی ضربتی انجام بدهند و به یک تهدید امنیتی در سریع ترین شکل ممکن پاسخ بدهند. اما دست کم تا روز بیست و دوم خرداد عملا حرکتی از سوی معترضان انجام نشد. بعد از بیانیه ی موسوی و کروبی کاملا قابل درک بود که این نیروها با تجمع هایی نظیر آنچه در بیست و پنج خرداد سال هشتاد و هشت دیدیم مواجه نمی شوند. حالا شهر در دست نیروهای ضد شورش است و این می تواند به معنای سرکوب جنبش باشد. ایا همینطور است؟آیا تشکل نیافتن یک جمعیت معترض در خیابانها به معنای پیروزی نیروهای سرکوبگر است؟ از همین ابتدا بگویم که قصد ندارم کسی را بیخودی دلداری بدهم و بر اساس افسانه ای که می گوید حق بر باطل پیروز است کل ماجرا را خاتمه بدهم. اما پاسخم به این سئوال منفی است. مانور نظامی امنیتی جمهوری اقای خامنه ای مانوری خودویرانگر است. نه به این دلیل که نمی توان به زور سرنیزه حکومت کرد و نه به این دلیل که خون بر شمشیر پیروز است.که من معتقدم همیشه اینطور نیست. برای آنکه دلیلش را بدانیم بهتر است ابتدا یک مقدمه را با هم مرور کنیم.



فرض کنید که یک شارژر موبایل را در ماشین دوستتان می بینید. این شارژر موبایل نشانه ای است برای انکه دوستتان موبایل دارد. لازم نیست موبایل را ببینید. حتی ممکن است موبایل دوستتان را ازش دزدیده باشند. اما این شارژر نشان می دهد که دوستتان موبایل داشته وباز هم خواهد داشت. شارژر نشان می دهد که نیازی در دوستتان وجود دارد که موبایل داشته باشد و به محض اینکه بتواند موبایلی خواهد داشت.شارژر دالی است که بر یک مدلول نامرئی اما موجود، دلالت می کند.


حالا بر می گردیم به بحث اصلی. هدف از حضور مردم در خیابانها پس از انتخابات هشتاد و هشت چه بود؟ هدف این بود که نشان داده شود انتخابات از نظر تعداد زیادی از مردم مشروع نیست. کاری به کسانی که برنامه برای تسخیر تلویزیون داشتند نداریم اما تلقی اکثریت اعضای جنبش نشان دادن این موضوع بود که اعتراضی وجود دارد و همه چیز تمام نشده است. در ان زمان حضور مردم در خیابان بعنوان دال عمل می کرد و مدلول این دال، اعتراض به نتیجه ی انتخابات در مرحله ی اول و سرکوبگری و جنایت پیشه گی جمهوری اسلامی در مرحله ی دوم بود. جنبش در آن مرحله از پس اثبات وجود مدلولی که سعی می شد انکار شود برآمد و نشان داد که حکومت نمی تواند بدون دستور آتش علی خامنه ای و شلیک لژیونرهایش به حضور این دال خاتمه بدهد. در روزهای منتهی به بیست و دو خرداد هشتاد و نه اما ماجرا برعکس بود.موسوی و کروبی دو روز قبل از روز موعود از مردم خواستند بیرون نیایند. کاری به شدت عاقلانه و درست. از طرف دیگردر روزهای قبل اساسا برنامه ای برای حضور در خیابانها مطرح نبود. ظاهرا دال اعتراض مفقود شده بود. اما نیروهای ضد شورش و بسیجی ها و قمه کش ها وظیفه ی دشوار و خودویرانگرشان را آغاز کردند. حضور اینهمه نیروی سرکوب در خیابان جای حضور ملیونی مردم را گرفت. موتورهای پر سرو صدایشان و حرکت گله وارشان در خیابان دالی بود که بر یک مدلول دلالت می کرد. «چیزی برای سرکوب وجود دارد» در واقع آنها با نمایش عریان خودشان به همان چیزی اشاره می کنند که مردم در سال هشتاد و هشت با هزینه ی بسیار سعی می کردند به آن اشاره کنند. البته شک نیست که اگر آن حضور مردمی و آن هزینه دادنها نبود این نظام نشانه ای برقرار نمی شد. اما حالا جمهوری اسلامی در یک وضعیت دوسر نجس گیر افتاده است.


1)نیروهای سرکوبگرش را روانه ی خیابانها کند و نشان بدهد چیزی جدی برای سرکوب وجود دارد و از این طریق وجود یک جنبش اعترضی قدرتمند و حاضر را تائید کند.


2) میدان را خالی کند و بگذارد نظام نشانه ای سال هشتاد و هشت برقرار شود و خود مردم بعنوان دال برای مدلول اعتراض عمل کنند.


در این بازی طبیعتا نمی توان منفعل بود. اما بیانیه ی موسوی و کروبی در استانه ی سالگرد بیست و دوم خرداد نشان از این داشت که آنها از طرف دیگر هوشیارترند. حالا انها(سرکوبگران) ناخواسته دلالتگر چیزی شده اند که قرار است انکارش کنند و به گمان من اسم این هرچه باشد پیروزی نیست . جنبش هم توانست با صرف هزینه ی کمتر به چیزی اشاره کند که قبلا مجبور بود برایش هزینه ی بیشتری بپردازد. حالا کنترل این بازی در دستان ما است.اگر در خیابان باشیم نشان می دهیم که وجود داریم. اگر سرکوبگران در خیابان باشند نشان می دهند "چیزی "وجود دارد. چیزی که ما ییم.

پ.ن: در این تحلیل از رویکرد بودریار کمک گرفته ام. اما از آنجا که قرار نیست این یک مقاله علمی باشد و مخصوصا اصل مقدس کپی رایت را رعایت کند، به همین اشاره بسنده می کنم.





۷ نظر:

  1. از نیک آهنگ کوثر بگید.موضع شما مربوط به کاریکاتورهای ایشونه یا شخصیت او رو این طوری دیدید؟
    با تشکر
    زینب

    پاسخحذف
  2. زینب: مربوط میشه به شخصیت عمومی ایشون. بهرحال شاید شوهر یا پدر خوبی باشه و ایده ی بعضی کاریکاتورهاش هم بامزه باشه. اما آنچه می نویسد و یا در مصاحبه هایش می گوید گاهی به شدت این احساس را در من بیدار می کنم که با یک ابله طرفم.چند سال پیش دعوایی با سیما شاخساری راه انداخت که وقاحت و حماقت توامانش هنوز در ذهنم مانده. یک بار هم درباره ی نوشتارش چیزی نقدی در این وبلاگ نوشته ام با عنوان "خاطرات یک کول پسر و حاشیه اش" که می توانید بخوانید. اما اینکه آن بالا نوشته ام انتقاد نیست. یک واکنش قبل از نقد است. واکنش قبل از نقد شما هم می تواند این باشد که مکابیز گاو است.

    پاسخحذف
  3. علاقه‌ای به بازی با کلمات ندارم. این "وضعیت دو سر نجس" برای حکومتی که سرتاپا "نجس" است آیا ضعفی به حساب می‌آید؟ به بیان دیگر، این وضع می‌تواند تا ابدالدهر به همین شکل باقی بماند: ساکن و "دو سرنجس". (این گیومه‌های لعنتی هم که بی‌بی‌سی یادمان داد بدجوری توی ذوق می‌زند :))

    پاسخحذف
  4. تظاهرات هم می توانست سالی پنج بار برقرار باشد.تا ابالدهر.استدلال این است که اگر برقراری ان تظاهرات پیروزی بود ولگردی گارد ویژه و بسیح هم پیروزی است. روی سخن این نوشته با کسانی است که گمان می کنند تنها معیار پیروزی جنبش برقراری تظاهرات خیابانی است. اینکه جنبش چگونه پیروز خواهد شد موضوع این نوشته نیست. اما در کل به فروپاشی معتقدم و نه براندازی.یعنی به ان امیدوارم.انچنانکه حکومت المان شرقی فروپاشید.

    پاسخحذف
  5. راستی زنو جان اکانت فرندفید نداری؟ به نظرم محیط‌اش باعث می‌شود ایده‌های آدم به قول کدنویس‌ها زودتر patch بشود. کاش می‌توانستی آن‌جا را هم آزمایش کنی. از هر طیفی آدم درش هست. من خودم قبلا آزمایش کردم ولی دیدم چیزی برای نوشتن ندارم ولش کردم.

    پاسخحذف
  6. اصولا برایم سخت است که محیط های تازه را ازمایش کنم. ولی همانطور که بالاخره موبایل و اینترنت را پذیرفتم...ممکن است این را هم بپذیرم.بهرحال ممنون از پیشنهادت.

    پاسخحذف
  7. پس زنده باد فروپاشی

    پاسخحذف