مربی: تو از منم خرفت تر شدی ها....بعد هم انقدر داد نزن. صداتو می شنوم. تورم شناختم. از کاگرو خبر ندارم. چهار پنج سال پیش با زنش از سوییس اومد یه جعبه شیرینی خامه ای اورد برام. حالا نه اینکه قطع پا مال همون یه جعبه شیرینی باشه. ولی عمدا این کارو کرد.میدونست قند دارم.جفتشون می خندیدن. پنهان هم نمی کردن.
۱۳۸۹/۱/۲۸
ترس از ارتفاع
مربی: تو از منم خرفت تر شدی ها....بعد هم انقدر داد نزن. صداتو می شنوم. تورم شناختم. از کاگرو خبر ندارم. چهار پنج سال پیش با زنش از سوییس اومد یه جعبه شیرینی خامه ای اورد برام. حالا نه اینکه قطع پا مال همون یه جعبه شیرینی باشه. ولی عمدا این کارو کرد.میدونست قند دارم.جفتشون می خندیدن. پنهان هم نمی کردن.
۱۳۸۹/۱/۲۳
یک پیشنهاد برای سبزهای خارج از ایران
۱۳۸۹/۱/۲۱
ما
۱۳۸۹/۱/۱۶
۱۳۸۹/۱/۱۴
فقط باید نامش را بخاطر بسپاریم
http://agh-bahman.blogspot.com/2010/03/blog-post_25.htl
اما از همه ی نکات وحشتناکی که در این نامه وجود دارد، از خطر اعدامی که در کمین نویسنده نامه است، علیرضا شیرازی نگران این موضوع شده که سایت های حقوق بشری در حال تبدیل کردن یک گرداننده ی سایت های پ. ور.نو به زندانی سیاسی اند. مطلبش را در دو لینک زیر بخوانید:
http://shirazi.blogfa.com/post-279.aspx
http://shirazi.blogfa.com/post-280.aspx
خوب. اولا که همین لفظ مبارک پ.و..رنو را ما باید با هزار مصیبت مثله کنیم تا فی.ل.تتر نشویم اما آقا با خیال راحت بکارش می برد. این از مزایای همصحبت بودن با قدرت است. نوش جانش.
اما عجیب نیست که با اینهمه تهمت، که دیده است به مردم زده اند و اینهمه دروغ، که شنیده است به مردم گفته اند، همه ی حقیقت جویی این آدم در این راستا تحریک شده که نکند با توجه به حقایق مسلم سایت "گرداب" و شواهد متقنی که برادران سپاهی اش ارائه می کنند از عنوان "زندانی سیاسی" سو استفاده شده باشد؟ مگر اصلا جیم الف چیزی به اسم زندانی سیاسی را به رسمیت می شناسد و اگر بشناسد مزایای ویژه ای برایش قائل است که در هیاهوی اینهمه قتل و تجاوز و شکنجه، قوه ی عقلانیت و حساسیت این آقا درباره ی جعل عنوان زندانی سیاسی تحریک می شود؟ بگذریم از اینکه اکثرا در دفاع از ملک پور اشاره ای به سیاسی بودن جرمش نکرده اند و لزومی هم به این کار نبوده است. اما اینکه "علیرضا، پفیوز شیرازی" در زمانی که این رنجنامه منتشر شده و جلادان بی آبروتر از همیشه ، مجبور و مشغول به ماله کشی کثافت کاری هایشان هستند، ناگهان وارد می شود و تلاش می کند مو را از ماست بیرون بکشد، گل درشت تر از این حرف ها است که بتوان اتفاقی تلقی اش کرد. یا مثلا گمان کرد یک آدم ادایی دلش خواسته خلاف جریان شنا کند.بخصوص که آشکارا اعدام کردن ملک پور را قانونی و در نتیجه مشروع( از دید خودش) جلوه می دهد و در همین راستا می نویسد :
«همچنین (حداقل نظر شخصی ام این است) که گاهی اوقات یک جرم میتواند بر خلاف قوانین یک کشور (برعلیه کشور یا شهروندانش) ولی خارج از آن کشور اتفاق بیافتد ولی این به معنای عدم امکان پیگیری آن در داخل آن کشور نیست»
تا کنون گمان می کردم این آدم برای حفظ بیزینس حقیرش صرفا خوش خدمتی و خوش رقصی می کند. اما از حالا معلوم است که خون شویی هم بلد است و پا بدهد انجام می دهد. اگر ملک پور زیر شکنجه مرد یا اعدام شد خوب مدیر یک سایت پو..رن بوده است.طبق قانون ایران هم که کار غیرقانونی ای انجام نگرفته....اما من در نتیجه ی یک نوع خوش بینی احمقانه و یا شاید در راستای حول حالنای سال جدید،باز هم باورم نمی شد که این پفیوز آگاهانه مشغول خون شویی باشد.بنابراین چند بار برای حضرتش کامنت گذاشتم و موقعیت بغرنج این زندانی و سواستفاده ی خونریزان از نوشته ی او (بعنوان مدیر بلاگفا) را برایش تشریح کردم. اما هیچکدام از کامنت ها را که همه شان مودبانه تر از این پست نوشته شده بود پابلیش نکرد. بنابراین اگر تا کنون گمان می کردم و در چند پست قبلی ام گفته بودم که تنها در دادگاه اخلاق و وجدان می توان آقای رییس را به اتهام ایفای نقش مهره ی خنثای سانسور و سرکوب محاکمه کرد، حالا که به صراحت به جرگه خون شویان پیوسته ( و می دانیم که مرز دقیقی میان خون شویی و خون ریزی نیست) دیگر نمی توان با او وارد محاکمه ای "اخلاق-وجدان محور" شد. او دیگر صرفا پفیوزی است که کثافت کاری ها و خونریزی های سدعلیست ها را می شوید.فقط باید نامش را بخاطر بسپاریم که خوشبختانه بخاطر موقعیتی که دارد کار ساده ای است. در کنار نام غلامعلی، خون شویان تلویزیونی- روزنامه ای و همه ی کسانی که تلاش کردند - شده با تخلیه ی روده هایشان- روی خون آدمهای بی دفاع و بی پناه را بپوشانند.