۱۳۸۹/۱/۱۴ ه‍.ش.

فقط باید نامش را بخاطر بسپاریم

حتما تا حالا این نامه سعید ملک پور را خوانده اید. اگر نخوانده اید لینکش را می گذارم این پایین.
http://agh-bahman.blogspot.com/2010/03/blog-post_25.htl
اما از همه ی نکات وحشتناکی که در این نامه وجود دارد، از خطر اعدامی که در کمین نویسنده نامه است، علیرضا شیرازی نگران این موضوع شده که سایت های حقوق بشری در حال تبدیل کردن یک گرداننده ی سایت های پ. ور.نو به زندانی سیاسی اند. مطلبش را در دو لینک زیر بخوانید:
http://shirazi.blogfa.com/post-279.aspx

http://shirazi.blogfa.com/post-280.aspx

خوب. اولا که همین لفظ مبارک پ.و..رنو را ما باید با هزار مصیبت مثله کنیم تا فی.ل.تتر نشویم اما آقا با خیال راحت بکارش می برد. این از مزایای همصحبت بودن با قدرت است. نوش جانش.
اما عجیب نیست که با اینهمه تهمت، که دیده است به مردم زده اند و اینهمه دروغ، که شنیده است به مردم گفته اند، همه ی حقیقت جویی این آدم در این راستا تحریک شده که نکند با توجه به حقایق مسلم سایت "گرداب" و شواهد متقنی که برادران سپاهی اش ارائه می کنند از عنوان "زندانی سیاسی" سو استفاده شده باشد؟ مگر اصلا جیم الف چیزی به اسم زندانی سیاسی را به رسمیت می شناسد و اگر بشناسد مزایای ویژه ای برایش قائل است که در هیاهوی اینهمه قتل و تجاوز و شکنجه، قوه ی عقلانیت و حساسیت این آقا درباره ی جعل عنوان زندانی سیاسی تحریک می شود؟ بگذریم از اینکه اکثرا در دفاع از ملک پور اشاره ای به سیاسی بودن جرمش نکرده اند و لزومی هم به این کار نبوده است. اما اینکه "علیرضا، پفیوز شیرازی" در زمانی که این رنجنامه منتشر شده و جلادان بی آبروتر از همیشه ، مجبور و مشغول به ماله کشی کثافت کاری هایشان هستند، ناگهان وارد می شود و تلاش می کند مو را از ماست بیرون بکشد، گل درشت تر از این حرف ها است که بتوان اتفاقی تلقی اش کرد. یا مثلا گمان کرد یک آدم ادایی دلش خواسته خلاف جریان شنا کند.بخصوص که آشکارا اعدام کردن ملک پور را قانونی و در نتیجه مشروع( از دید خودش) جلوه می دهد و در همین راستا می نویسد :

«همچنین (حداقل نظر شخصی ام این است) که گاهی اوقات یک جرم میتواند بر خلاف قوانین یک کشور (برعلیه کشور یا شهروندانش) ولی خارج از آن کشور اتفاق بیافتد ولی این به معنای عدم امکان پیگیری آن در داخل آن کشور نیست»

تا کنون گمان می کردم این آدم برای حفظ بیزینس حقیرش صرفا خوش خدمتی و خوش رقصی می کند. اما از حالا معلوم است که خون شویی هم بلد است و پا بدهد انجام می دهد. اگر ملک پور زیر شکنجه مرد یا اعدام شد خوب مدیر یک سایت پو..رن بوده است.طبق قانون ایران هم که کار غیرقانونی ای انجام نگرفته....اما من در نتیجه ی یک نوع خوش بینی احمقانه و یا شاید در راستای حول حالنای سال جدید،باز هم باورم نمی شد که این پفیوز آگاهانه مشغول خون شویی باشد.بنابراین چند بار برای حضرتش کامنت گذاشتم و موقعیت بغرنج این زندانی و سواستفاده ی خونریزان از نوشته ی او (بعنوان مدیر بلاگفا) را برایش تشریح کردم. اما هیچکدام از کامنت ها را که همه شان مودبانه تر از این پست نوشته شده بود پابلیش نکرد. بنابراین اگر تا کنون گمان می کردم و در چند پست قبلی ام گفته بودم که تنها در دادگاه اخلاق و وجدان می توان آقای رییس را به اتهام ایفای نقش مهره ی خنثای سانسور و سرکوب محاکمه کرد، حالا که به صراحت به جرگه خون شویان پیوسته ( و می دانیم که مرز دقیقی میان خون شویی و خون ریزی نیست) دیگر نمی توان با او وارد محاکمه ای "اخلاق-وجدان محور" شد. او دیگر صرفا پفیوزی است که کثافت کاری ها و خونریزی های سدعلیست ها را می شوید.فقط باید نامش را بخاطر بسپاریم که خوشبختانه بخاطر موقعیتی که دارد کار ساده ای است. در کنار نام غلامعلی، خون شویان تلویزیونی- روزنامه ای و همه ی کسانی که تلاش کردند - شده با تخلیه ی روده هایشان- روی خون آدمهای بی دفاع و بی پناه را بپوشانند.

۴ نظر:

  1. دیگه خیلی وقته به ایرانی بودن افتخار نمیکنم...از وقتی که شعر دریغ است ایران که ویران شود را مردمم از یاد بردند و همه در سوراخ هایمان خزیدیمو شیرانمان را شغالان زخمی کردند و .............

    دلم میگیرد و بغضم بیشتر گره میخورد و از استیصالمان دچار تهوعی مزمن میشوم..فاک

    شرمتان باد

    وطنم..ایرانم..تاریخم اگر خودکامگان را ببخشد امثال تو را نمیبخشد..چرایش را تو بهتر میدانی!

    ببخش که از بلاگ تو برای وا نمودن بغض و عقده استفاده کردم..تا زمانی که از اون فضای مزخرف بلاگفا بیرون نیامدیم ناچارم سکوت کنم تا به تیغ سانسورشان گرفتار نشویم

    پاسخحذف
  2. سلام
    رذالتي كه در نوشته ي اين يارو پنهان شده است اين است كه دو مدعاي "خاص و محترم بودن عنوان زنداني سياسي" و "بي اشكال بودن مجازات بر مبناي قانون حاكميت موجود" را در هم مي تند. گويي از يكي از اين دو مدعا مي توان ديگري را نتيجه گرفت. اما اين يارو هنوز نفهميده است كه حرمت عنوان "زنداني سياسي" خود حاصل قباحت "قانون موجود" يك حاكميت است. بخش تكميلي نوشته ي او گواه بر رياكاري و بي صداقتي او در ادعايش مبني بر "لزوم پاسداري از معناي عنوان زنداني سياسي" است. اين يارو را كسي بايد خرفهم كند اعتراض نبايد صرفا به "ستم بر زندانيان سياسي" تعلق گيرد. بلكه اعتراض (اعتراض همان زندانيان سياسي كه اين آقا سنگشان را ظاهرا به سينه مي زند) به اصل "ستم" است. نمي توان در دفاع از حرمت عنوان زنداني سياسي؛ پرچمي را كه همه ي زندانيان سياسي در دفاع از آن مشتركند لگدمال كرد.اين قضيه مرا به ياد رذالت حاكميتي مي اندازد كه مدعي بود به رعايت حرمت روز عاشورا بوده كه خون مردمان را ريخته و بر جنازه ي ايشان مركب رانده و خاندان ايشان را از كفن و دفن عزيزان خود منع كرده است!!!

    پاسخحذف
  3. به ایرج: سلام. به نظرم کار آقا از فهمیدن یا خرفهم شدن گذشته. کاملا آگاهانه دارد از موقعیتش بعنوان مدیر یک سایت مشهور داخلی برای ماله کشیدن بر گندکاری های سدعلیست های سپاه استفاده می کند. اگرنه اصلا خود موضوع با توجه به اینکه اصولا چنین ادعایی (ادعای سیاسی بودن جرم) محوریت نداشته منتفی است. بنده چند بار برایش پیام گذاشتم چون گمان می کردم صرفا ابلهی ترسو است که گمان کرده این به نعل زدنی است که می توان با ضربه ای به میخ جبرانش کرد. اما چنین کامنتهایی را احتمالا نخوانده حذف می کند.رذالت رذل ها دارد به شکل عجیبی شبیه به هم می شود. همه شان یک ترجیع بند بی ربط را وسط جنایت و سرکوب تکرار می کنند.
    --------------
    به نسرین: من بر عکس شما مدت کوتاهی است که اصلا متوجه شده ام ایرانی هستم و در لحظاتی درست یا نادرست به آن افتخار هم کرده ام. نمی گویم این پفیوز ایرانی نیست. این پفیوز و سایر پفیوز ها همه ایرانی اند. آما آن آدمهای شگفت انگیزی که در این چند ماه دست خالی جلوی یک ماشین بزرگ سرکوب ایستادند هم ایرانی بودند. ترجیح می دهم ایران را با این ادمهای بزرگش بخاطر بیاورم. در مورد آخر هم شخصا ترجیح می دهم بغضتان را اینجا بترکانید تا در خانه ی مردکی که علاقه ی سیاسی اش حفظ محیط زیست است و لابد بعنوان فعالیت ورزشی خون بیگناهان را می شوید.

    پاسخحذف
  4. لینک آق بهمن رو درست بنویسید همه مثل من پیله نیستند. htmlبه جایhtl
    ممنون

    پاسخحذف