۱۳۸۵/۲/۱۲ ه‍.ش.

حاشیه نویسی درباره ی هولمز (1)

هولمز در زمانه ای که امید به راهگشا بودن علم در اوج بود نوشته شد...


1) هولمز در زمانه ای که امید به راهگشا بودن علم در اوج بود نوشته شد. در سرزمین فرانسیس بیکن. بیکن مدعی بود منطق جدیدی آورده که بر پایه ی مشاهده و نتیجه گیری است. منطقی در مقابل منطق ارسطویی که برهان عقلی در آن اصل و ابتدا است. هولمز برخلاف برادر ریاضی دانش که از حل معماهای پلیسی عاجز بود در خانه نمی نشست. "قدرت استنتاج همراه با مشاهده دقیق و روشمند." این بود شعار هولمز . کار عقل  به واپسین مرحله واگذار شده بود (بیکن استقرای ارسطویی را واژگون کرده بود و بجای اینکه مشاهده ها را بعنوان وسیله ای برای تثبیت برهان مطرح کند برهان را بعنوان وسیله ای برای استنتاج مشاهده ها مطرح کرد)


 


2)هولمز متکبرانه به اسکاتلندیارد می خندید . نگاه او به مخبط های مشغول در اسکاتلندیارد نگاه بیکن بود به برو بچه های اسکولاستیکی که بجای مشاهده ی مستقیم به یادداشتهایشان از ارسطو و افلاطون مراجعه می کردند . روش هولمز در یادداشت برداری و جمع آوری داده ها ببسیار شبیه به آن روشی است که بیکن با جدول رویدادهایش پیشنهاد کرده بود.دست کم قبل از آنکه او با نبوغ منحصر به فردش به نتیجه ی نهایی دست پیدا کند.


 


3) هولمز کتابی درباره ی خاکسترهای توتون نوشته بود ." به همه چیز می توان نگاه علمی داشت ." اهمیت در نگاه علمی است و نه موضوع علم ( مگر همین را بیکن نگفته بود ؟ ) موضوع ظاهرا بی اهمیتی که چند قرن قبل امکان نداشت بعنوان یک سوژه ی تحقیق علمی مورد توجه قرار بگیرد در نظر هولمز از مهمترین مسائل بود .


 


4) هولمز به کار پرورش زنبور عسل علاقه داشت و علاوه بر مطالعاتش در این زمینه بعد از بازنشستگی به پرورش زنبور عسل مشغول شده بود .بیکن گفته بود کار فیلسوف باید شبیه کار زنبور عسل باشد ( همانطور که زنبور عسل مواد خامش را از طبیعت می گیرد و آنرا به عسل تبدیل می کند)


 


5) هولمز برای ترس ها و وهم ها هم توضیحی علمی داشت . او حتی وقتی با مرگ، بر اثر وحشت مواجه می شد دنبال سمی می گشت که وهم و ترس ایجاد می کند. هولمز یک  تجربی مسلک تمام عیار بود .کانن دویل خواسته بود چنین باشد .


 


6) اما چیزهای دیگری هم هست  . هولمز یک بیکن زده ی ساده لوح خوش بین باقی نمی ماند . او از سطح نویسنده اش بالاتر می رود . حتی در بدترین داستانهای هولمز نوعی تلخی در نگاه شخصیت هست که با چیزهای دیگر جور در نمی اید . نه تنها شیشه ی کوکائین اش را به افتخار کشف ماجرا ترجیح می دهد که گاه درریاضت پیشگی اش بدبینی عمیقی می بینیم .گریزش از زنان شاید در ابتدا به عنوان طرحی برای منطقی جلوه کردن هولمز مطرح شده باشد. اما مجموعه که پیش می رود هولمزی را می بینیم که با در هم شکستگان همدردی می کند. جایی که احساسش در تقابل با کشف واقعیت قرار بگیرد واقعیت را قربانی می کند. به خطاکارانی که گمان می کند در چنبره ی جبر گرفتار بوده اند نگاهی توام با شفقت دارد .پس این،آن هولمز صد در صد منطقی که قرار بود باشد نیست . اما همچنان از زنان پرهیز می کند . به واتسون که در پس هر ماجرایی افتخاری یا زنی می بیند می خندد و بر او همزمان دل می سوزاند .

این شاید همان چیزی است که کوندرا "خرد رمان "می نامد .خردی که باعث می شود اناکارنینا نماینده فکری باشد که از چشم انداز تولستوی بالاتر است . همان خرد است که هولمز را به چیزی تبدیل می کند که قرار نبوده باشد .به چیزی بسیار بزرگتر از کارآگاهی که از روش های علمی در حل معماها استفاده می کند .

۵ نظر:

  1. اگر باز متهم نشم که چرا به زبون بلاد کفر بلغور می کنم باید بگم:!Two thumbs up

    پاسخحذف
  2. یک قیاس میان هولمز و سام اسپید ( دویل و همت ) بدک نیست .هر چند برای بازبینی دقیق آنچه در دنیاهای پارادوکسیکال این دو به چشم می خورد نیازمند متنی جدا گانه است . ( برای من یکی که بیش از اندازه لذت بخش است تا هولمز و اسپید را از نظر نوع نگرش و چگونگی رفتار اجتماعی شان مورد قیاس قرار دهم ) اما آن چیزی که اینجا می خواهم بدان اشاره کنم همان پیش زمینه اجتماعی است که در پشت همت و دویل قرار دارد و اتفاقا آنقدر در تصویرگری شخصیتهای آنها تاثیرگذار است که می توان از آن به عنوان عاملی برای جداسازی دنیاهای دو کارآگاه خصوصی از دو جنس متفاوت / مشابه یاد کرد .پی نوشت : درست است که من سام اسپید را بی اندازه دوست دارم , اما حقیقت آن است که همواره شیفته و مجنون هولمز بوده ام ! ( این هوس غیر قابل مهار من نسبت به پیپ و آن کلاه هولمزی هم یادگار همین دلبستگی است )

    پاسخحذف
  3. اقرار میکنم با خوندن این متن "دلم خنک شد"! خوشحالم که شماره دار بودنش نوید ادامه دار بودنشه. ( منم مثل تو معذرت می خوام، این قرتی بازی ادبیش غیر ارادی بود).---------------اما اصل ماجرای این کامنت اینه که نتونستم به وسوسه سر در اوردن از قضیه طلاب پیانیست؟؟؟ غلبه کنم...

    پاسخحذف
  4. به امید : هولمز یک خوبی که دارد با همه قابل مقایسه است .مثلا می تواند از نظر جسمانی ( صرفا جسمانی ) با پدر براون مقایسه شود .طوری که انگار پدر براون را به شکلی درست کرده اند که هیچ چیزش به هولمز نزند . یا خانم مارپل از جهت دیگر ...این شخصیت انقدر کامل بوده که همه ی پلیسی نویس های خوب سعی کرده اند کارآگاهشان هرچه هست "هولمز" نباشد . ----------به ملودی : می خواستم یک شوخی دوستانه و صمیمانه با رهبر نازنین و روحانیت اعظم بکنم ولی ظاهرا موفق نبوده ام:) ...دیده اید که طلبه ها در همه ی رشته ها وارد شده اند و هر از گاهی هم برای دیدارهای صمیمانه می روند پیش آقا .لابد طلبه هایی هم که در کنار طلبگی پیانو بنوازند وجود دارند.آقا هم که کم جملات به یاد ماندنی نمی گوید .مخصوصا در جمع های صمیمانه ای که با هنرمندان و شاعران و جوان ها دارد .

    پاسخحذف
  5. سبک در آدم ها عاملی است که آن ها را به سطح گره می زند، ولی در کاراکترهای داستانی به وجود آورنده ی حجم و عمق است.

    پاسخحذف