۱۳۸۵/۲/۳ ه‍.ش.

کیفرگاه

 نوشتن ، در بهترین حالت اش نوعی خودآزاری است ....


نوشتن ، در بهترین حالت اش نوعی خودآزاری است . شکنجه ی خود برای دست یافتن به لذتی که قرار است از پس این شکنجه ظاهر شود .این قرار مدتی است به هم خورده . "شکنجه" هست اما روشن بینی نمی آید. این چیزی است که من از کیفر گاه کافکا می فهمم. قبول دارم که تاویلم کمی دور از ذهن است اما می خواهم از این نظرگاه داستان را دوباره بخوانم (یا به تعبیری دوباره بنویسم)

 


 در کیفرگاه محکومین را دوازده ساعت تمام با دستگاهی شکنجه می کنند. در پایان دوازده ساعت محکوم می میرد اما از ساعت ششم نوعی روشن بینی و شهود برایش حاصل می شود . کیفیت کار دستگاه اینطور است که نوشته ای که در حالت عادی خواندنش دشوار است بوسیله ی یک میله ی آهنی (بقول مرحوم قائمیان : دارخیش) روی بدن محکوم حک می شود. عمق این حکاکی هر لحظه بیشتر می شود و تمام بدن محکوم را فرا می گیرد. در ساعت ششم شهود کذایی حاصل می شود و محکوم شروع می کند به فهمیدن معنی نوشته که چیزی نیست جز خطایی که براساسش محکوم شده.


داستان کیفرگاه اما وقتی اغاز می شود که "سیاح" می آید به بازدید سرزمین محکومین و او را به محل اجرای حکم می برند . همه توصیف هایی که دربالا خواندید چیزهایی است که مسئولین فعلی این دم و دستگاه برای سیاح (و خواننده) تعریف می کنند .اما وقتی افسر، دستگاه را که ایرادی پیدا کرده روی خودش امتحان می کند به طرز جفنگی هیچ چیز درست از آب در نمی آید . شکنجه و درد هست اما شهودی درکار نیست و چیز بامعنی ای روی تن اش حک نمی شود .اینجایش بدجوری آدم را یاد نویسنده ی دوران مدرن می اندازد .اولا مسئولین دستگاه گله مندند که دیگر تماشاگری وجود ندارد درحالی که  قدیم ترها(دوران کلاسیک لابد) هزاران نفر به تماشا می امدند. ثانیا وقتی که خود افسر (و البته سیاح ) منتظرند مطابق قرار، از پس این شکنجه روشن بینی و شهود حاصل شود، دستگاه به طرز زشتی قربانی را سگ کش می کند. شهودی درکار نیست . فقط رنج است و تجربه ی شکست ( یاد بکت نمی افتید ؟)


 


 حالا واقعا کافکا می خواسته همین ها را بگوید ؟شایدم ها ،شایدم نه !


 


پانوشت 1: جفنگ معادل ابزورد است از قول احمد فردید که به نظرم هرچقدر هم آدم بیخودی بوده باشد این برگردان اش به آدم می چسبد .


پانوشت 2: من معتقد به تفسیر داستان نیستم . کیفرگاه را باید خواند. جزئیات دیوانه کننده ای دارد .بسیار عمیق تر و گسترده تر از این حرفها است! چیزی که خواندید صرفا یک انعکاس از انعکاس های  پرشمار این داستان است .

۲۷ نظر:

  1. این زندگی منه اینجا! چند روز پیش تو مدیر دانشگاه به بچه های کلاسمون -از جمله من- که همه ایرانی هستیم لغب حیوانات وحشی داد. همون شب زیر باران بودم. نصف شب بود و کنیاک لمس قطره ها رو دقیق تر کرده بود. صورتم رو بالا گرفتم که بهتر لمس کنم. یادم اومد آخرین بار که تا اون حد عصبانی شده بودم، سه سال پیش بود، یک تجربه ی بسیار تلخ به دست آورده بودم. زیر ضربات سرد فهمیدم وقتی که ایران نیستم، زچر می کشم بی این که چیزی به دست بیارم.. می خندم، بدون این که چیزی به دست آورده باشم... نام این زندگی چیه؟

    پاسخحذف
  2. قبل مدیر دانشگاه تو نداره. لقب. بقیه اش رو هم اگه پیدا کردین، ننویسین به حساب کنیاک اون شب،، من همیشه این جوری ام.

    پاسخحذف
  3. احمد فردید که به نظرم هرچقدر هم آدم بیخودی بوده باشد این برگردان اش از خود بی خود اش خیلی بی خود تر است. و احتمالن به آدم های بی خود می چسبد.وگرنه آدم حسابی با صد من سریش هم "جفنگ" به عنوان ترجمه ی" ابزورد" به اش نمی چسبد.در باب درست بودن این برگردان اگر کسی توضیح آدم وار داد جایزه دارد. وگرنه البته آن گونه که پیش از این گفته شده چنین برگردانی با این پیش فرض آورده شده که شما مخاطب گرامی به هر ترتیب با نویسنده ی این وبلاگ هم نگر باشید و لا غیر.

    پاسخحذف
  4. سلام خوبی؟ببین یه سر به این وبلاگ بزن کلی خاصیت داره، تو که اینترنت داری میشینی توی خونه و ایمیل های تبلیغاتی رو که برات میاد باز می کنی و پولش رو می گیری، مفته.به یک کلیک می ارزه.

    پاسخحذف
  5. به شهرام صولتی:من برای سایرخوانندگان توضیح می دهم چون بهرحال تو منتظر جواب نیستی .اگر منتظر جواب بودی قبل از اینکه من دلایلم را بگویم بد و بیراه نمی گفتی !عبث یا پوچ یا تهی یا ترجمه های معمول به نظرم آن معنایی که ابزورد درهنر قرن بیستم پیدا کرده را نمی رساند . اما جفنگ هم به جنبه ی مضحک بودن موقعیت ابزورد اشاره دارد ( مثلا نگاه کنید به موقعیت زن و مرد و سخنرانی که می آید در صندلی های یونسکو ) و هم در لغت به معنای بیهوده و بی معنا است( به فرهنگ فارسی مراجعه شود :جفنگ :بی معنای بیهوده .ناچیزو ...) ...بنابراین اگر بخواهم موقعیت ابزورد را برای وضعیت انسان در هنر مدرنیستی بیان کنم واژه ی جفنگ را خیلی گویاتر می دانم تا عبث یا پوچ که برگردان های متداولی هستند .جفنگ هر دو جنبه را دارد . البته همه جا جفنگ را برای ابزورد مناسب نمی دانم . اگر هم بخواهم برای ابزورد در آثار کیرکیگارد معادلی بیابم "نامعقول" را بیشتر نزدیک می دانم ( اتکا به نامعقول که او در توضیح وضعیت ابراهیم بکار می برد ) ...بطور کلی در برگردان واژه ی چندوجهی ای مثل ابزورد باید به موقعیت خود واژه توجه کرد .

    پاسخحذف
  6. ... .اما وقتی افسر، دستگاه را که ایرادی پیدا کرده روی خودش امتحان می کند به طرز جفنگی هیچ چیز درست از آب در نمی آید ....من به جای جفنگ نمیتوانم بگذارم بیهوده یا پوچ! اما من بودم میگفتم "احمقانه" ولو معادل absurd نباشد...

    پاسخحذف
  7. اما سارا خانم احمقانه آن جنبه ی بی معنا را که در این اتفاق هست در خود ندارد .این داستان درگیر مسئله ی معنی است (با زخمی که دارخیش روی تن قربانی ایجاد می کند معنای جرمش برایش روشن می شود ) اما وقتی افسر دستگاه را روی خودش امتحان می کند شکنجه در کار هست ولی معنایی روشن نمی شود ."بی معنی" است . من واژه ی جفنگ را از این رو می پسندم که هم جنبه ی احمقانه و هم جنبه ی پوچ را با خودش دارد .البته در نهایت چنین گزینش هایی (هرچقدر هم دلیل بیاوریم ) سلیقه ای است

    پاسخحذف
  8. به سارا:سلام.شما بهتر از من می دانید که هر "معادلی" را ضرورتا نمی شود همه جا بکار برد. یعنی یک "معادل" مناسب واژه ای نیست ( و نباید باشد) که در هر عبارت یک مفهوم مجرد را تداعی کند. خود Absurd هم فاقد چنین کیفیتی است. مثلا یک واژه ی به ظاهر ساده ی انگلیسی مثل Cry را در نظر بگیرید. "گریستن" معادل کاملا نارسائی است و نمی تواند بار معنائی "فریاد" را در خود داشته باشد. "فریاد" هم همین نقص را دارد و هر فریادی لزوما از سر استیصال نیست. شاید کسی بگوید "شیون" یا " ضجه" یا "مویه" یا ... معادل های مناسب تری باشند. اما همینها را هم نمی شود در هر عبارتی به جای Cry قرار داد. پس فریاد تحسین آمیز و از سر شوق و شور را چه باید کرد؟ (همان هلهله که یکی از مفاهیم Cry است). می ماند اینکه معادل های مناسب را بدانیم و بر حسب ضرورت در یک عبارت یکی از آنها را انتخاب کنیم."مفهوم" Absurd روشن است. اینکه چرا نمی شود "معادل" دقیقی ارائه داد برمی گردد به دامنه ی گسترده ای که این مفهوم ممکن است همراه خود داشته باشد.من هم فکر می کنم "جفنگ" می تواند معادل مناسبی باشد. دقت کنید که جفنگ تعدادی از ( و نه حتی بیشتر) بار مفهومی ابزورد را همراه خود دارد، حتی اگر نشود همه جا آن را به جای ابزورد گذاشت. ( مفاهیمی مثل چرند- پرت و پلا- چرت - نامربوط و ...) اگر "بی ربط =Irrational " را ابتدای طیف بدانیم و "مهمل یا یاوه =Preposterous" را انتهای آن، ابزورد یک جائی آن وسط ها قرار می گیرد و "ابلهانه=Foolish" یک رتبه پائین تر. خلاصه به شدت دوری و نزدیکی اش از "واقعیت=Truth" بازمی گردد. و "جفنگ" ممکن است معادل مناسبی برای آن باشد.یک "معادل" باز هم نه چندان گویا و فراگیر برای ابزورد در زبان انگلیسی واژه ی Nonsense است. در هر حال من هم با مکابیز موافقم که جدای از این جنبه های لغوی، ارزش گذاری برای هر "معادلی" تا حد زیادی "سلیقه ای" است.

    پاسخحذف
  9. یک "معادلی" که زیاد برای ابزورد بکار می رود "پوچ یا بیهوده" است که از نظر من تاحد زیادی نارساست. چرا که بیشتر "مفهوم" نهیلیستی پوچ مورد نظر خواننده ی فارسی زبان است ( که داعیه ی ابزورد نیست) و "نامعقولی" که به ابزورد نزدیک تر است را کمتر تداعی می کند.

    پاسخحذف
  10. به بایا : نامش همون زندگیه برادر ، پسوند و پیشوند نداره ...

    پاسخحذف
  11. آره. اسمش رو بلدم. گاهی ولی پسوند داره: زندگی"در مستی". آخ که چه زندگی ای یه :)) -می گم این پراودا چرا جمع کرد؟

    پاسخحذف
  12. امیده دیگه ...از این کارا می کنه...ولی دلیلشو منتظرم خودش بیاد توضیح بده .

    پاسخحذف
  13. به نظرم شما در اين وبلاگ دقيقاً مطابق تکنيک‌هاي دلبري عمل مي‌کنيد. مدتي طولاني بي هيچ توضيحي "گم‌وگور" مي‌شويد و يکهو تشريف مي‌آوريد، فعال، با روزي يک مطلب تازه. راستش هر وقت مي‌خواهم بيايم اينجا ضربان قلبم يک کمي تند مي‌شود! به اين می‌گويند وبلاگ دلبر :))

    پاسخحذف
  14. نه دقیقا این. اما تجربه ای مشابه را هنگام خواندن "نقاش گرسنگی" کافکا داشتم. بدفهمی وحشتناک اما بی نهایت پوچ و بیهوده (ابزورد!) ای که هنرمند روزه دار از آن رنج می برد! این یکی را هم حتما خواهم خواند.اما اگر دوباره خواستید درباره کافکا چیزی بنویسید، لطفا در باره "عدالت"ش (The justice) بنویسید که بدجوری بعد از خواندنش سر در گم شدم. البته در نسخه ای که من خواندم یک تفسیر از برود هم آخر داستان اضافه شده بود که دیگر باعث شد کلا قاطی کنم!!

    پاسخحذف
  15. بلانشت گرامی ممنون از توضیحات. جناب مکابیز: قبول دارم بحث سلیقه ای است. با واژه جفنگ هم شخصا "مخالف" نیستم. با اینحال بار طنزی در ذهن من ایجاد میکند که سعی میکنم از آن دوری کنم. با اینحال بسیار قابل انتظار با چند بار خواندن یک متن جدی( متن و توضیحات) شما این بار صعیف میشود...ممنون.

    پاسخحذف
  16. تنها برگردانی که برای ( ابزورد ) قائلم ، ( معنا باخته ) است. باقی برگردان ها اعم از جفنگ، چرت، پوچ، پوچی، لوچ، پرت، خنگولانه فاقد ارزش و اعتبار هستن.و معمولا توسط کسانی ارائه می شه که کم ترین مطالعه و آشنایی در مورد ( ابزورد) ندارن.

    پاسخحذف
  17. ... .اما وقتی افسر، دستگاه را که ایرادی پیدا کرده روی خودش امتحان می کند به طرز معناباخته ای هیچ چیز درست از آب در نمی آید ....خوبه یعنی؟!!! باز بگیم به طرز بیمعنایی یک چیزی... به هر حال باید ذهن نواز هم باشد یا نه؟

    پاسخحذف
  18. (تنها) یک برگردان برای ابزورد قائل بودن (تنها) مختص کسانی است که هرگونه توضیحی برایشان (ابزورد) است.

    پاسخحذف
  19. صد در صد حرف درستیه. باید ذهن نواز باشه. اما این جا که نوشته شده ( جفنگ ) نویسنده منظور اش ( ابزورد ) بوده؟ خب چرا ننوشته ( ابزورد)؟ چرا نوشته ( جفنگ)؟ این برگردان ( معنا باخته ) بیش تر زمانی می تونه کاربرد داشته باشه که داریم در مورد یک سبک صحبت می کنیم. مثلن به جای نمایش نامه های ابزورد خیلی بد و مسخره ست که بگیم نمایش نامه های ( جفنگ) برگردان درست تر اش نمایش نامه ی ( معنا باخته) است. در هر صورت حتمن قبول دارید که هر جا کلمه ی ( جفنگ) رو می شنویم منظور نمی تونه ( ابزورد) باشه. مثلن ممکنه بگیم جفنگ نگو. یعنی منظور این بوده که ( ابزورد ) نگو. مسلمن نه. اما در این جا ، به طرز جفنگی هیچ چیز درست از آب در نمیاد را بگوئیم به طرز ( ابزوردی) هیچ چیزی درست از آب در نمیاد آیا ذهن نواز است؟ نیست. و برای همین احتمالا نویسنده از واژه ی ( جفنگ) استفاده می کنه. و شاید اگر پانویسی در کار نبود ، نه من نه شما نه کسی دیگر با شنیدن و خواندن واژه ی ( جفنگ) ذهن اش به سمت و سوی ( ابزورد) کشیده نمی شد. این جا نوشته شده ( جفنگ) و تنها چیزی که به ذهن مخاطب می رسه همون( جفنگ) هست. نه ( ابزورد) و نه هیچ چیز دیگری. مگر این که نویسنده پا برهنه در پانویس حضور پیدا کنه و بگه که منظور از این ( جفنگ) همون ( ابزورد) هست که کار پرتیه به نظرم.در جواب نفر دوم. کسانی که از دادن هر گونه توضیحی عاجزن معمولن آدم های جفنگی هستند!! شرمنده می فرمائین!

    پاسخحذف
  20. جناب شهرام خان!باید هم شرمنده باشید. شما هنوز آنقدر نمی فهمید که (ابزورد) یعنی بیمعنی.( چند بار باید خانم سارا این را تذکر بدهند تا دو زاری کج تان بیفتد؟)بیمعنی هم به چیزی می گویند که ذاتا فاقد معناست. اما این (جفنگ) ابداعی شما که اینقدر هم نسبت به آن دگم تشریف دارید یعنی چیزی که واجد معنا بوده و حالا فاقد آن شد. مگر اینکه شما در فهم معنی ( باختن) هم مشکل داشته باشید.با لعل گهرباری از خود حضرتعالی: "تمام."!

    پاسخحذف
  21. یعنی شما معنا باخته و بی معنی رو یکی می دونین؟پناه بر خدا!البته ایراد از منه.باید برم فرانسه یاد بگیرم تا بتونم به زبان فارسی با شما اختلاط کنم.الان من به شدت احساس می کنم که ما در موقعیتی جفنگ و خنگولانه و چرت و پرت ( همه ی این ها برگردان های ابزورد هستند!) به سر می بریم.تا اون وقت ، اجبارن خدا نگه دار." تمام " !

    پاسخحذف
  22. به جاي جفنگ يا معناباخته "مسخره" چطوره؟

    پاسخحذف
  23. "مسخره" معادل نسبی "ridicule" است. یعنی چیزی که آلت سخره یا ریشخند واقع می شود و به این مفهوم نزدیکتر است تا ابزورد.هنوز هم معتقدم اصراری نیست تا حتما "معادل" همه جانبه ای برای ابزورد انتخاب کرد. وقتی براحتی از واژگانی مثل تلویزیون یا اتوموبیل( خودرو!) استفاده می کنیم چرا ابزورد را در جای خودش بکار نبریم؟ این نقص زبان نیست. ویژگی زبان است.گزینش معادلی برای ابزورد همانقدر بی نتیجه است که خواسته باشیم برای "ضعیفه" "بی بخار" یا "خریت" معادل های لاتین شان را جستجو کنیم.

    پاسخحذف
  24. به آزاده خانم : ناگفته نمونه که خود شما هم از همین متد استفاده می کنید :)------جناب NightFall : درسته . در هنرمند گرسنگی هم با حس مشابهی مواجهیم . نکته اینجاست که کافکا برخلاف خیلی از نویسنده ها به تنهایی هنرمند صورت شکوهمند نمی دهد . موقعیت او(هنرمند گرسنگی) هم به نظرم جفنگ است .اما در مورد "عدالت" که فرمودید ، من این داستان کافکا را ندیده ام . اگر منظورتان داوری (the judgment) نیست لطف می کنید اگر یکی دو خط درباره ی موضوع داستان برایم بنویسید .------از خانم بلانشت و سارا خانم که توضیحات خوبی درباره ی "ابزورد " اراده کردند ممنونم . من صرفا گفته بودم ترجمه ی فردید بهم می چسبد .به عبارتی از این برگردان سرخوشانه و ظاهرا بی قید خوشم آمده و در جاهایی هم که حس کنم امکان بکارگیری اش هست بکارش می برم .اما نق نق اقای اپوزوسیون ناخواسته باعث شد توضیحات خوبی ارائه شود که برای خود من آموزنده بود .

    پاسخحذف
  25. درسته...داوری نه عدالت!!اشتباه از من بود. چون اصل داستان رو به انگلیسی خوندم و این باعث شد اسمشو قاطی کنم!

    پاسخحذف
  26. داستان با گئورگ شروع می شود که در حال خواندن نامه ای است که از دوستش در روسیه رسیده. اما در انتها داستان به مجادله بین گئورگ و پدرش تبدیل می شود! برود این داستان را تفسیر کرده و معتقد است کاملا نمادی از زندگی شخصی کافکاست و گئورگ را خود کافکا می داند. مثلا حتی فامیلی گئورگ (Bende mann) را تفسیر می کند و مثلا می گوید تعداد حروف Bende به اندازه حروف Kafka است و حرف e درست همانجایی آمده که حرف k و به همین ترتیب...

    پاسخحذف
  27. بله ، داوری را خوانده ام . محبوب ترین داستان من از میان داستانهای کافکا است . از معدود داستانهای کوتاه مهم کافکا که در زمان حیاتش منتشر شده بود . درباره ی تفسیر برود هم باید بگویم معمولا بدترین و دم دستی ترین تفسیرها از کافکا متعلق به برود است .اما در میان تفسیرهایی که سعی کرده شخصیت های ان داستان را با ادمهای زندگی شخصی خود کافکا مطابقت دهد تفسیری که معتقد است کافکا نقش خودش را نه به گئورگ که به پدر گئورگ داده جالب تر است . من سعی می کنم انرا در اینجا گسترش دهم . در واقع این گئورگ است که ادمی بی فرهنگ ، خشن و غاصب است . این گئورگ است که سعی دارد پدر را در رختخواب نگه دارد . این او است که بی تفاوت و سرد شده و به ارتباط های قدیمی اش خیانت کرده . این او است که در مورد رفتارهای جنسی بی پروا است . خود کافکا در نامه به پدر ، پدرش را متهم می کند که با خشونت و خونسردی اش درباره ی رفتارهای جنسی او را در موقعیت وخیمی قرار داده . جای جای نامه به پدر گلایه از ناتوانی خود در مقابل بی پروایی و جسارت پدر است . بنابراین عجیب نیست اگر کافکا خواسته باشد موقعیت را به عکس نمایش دهد و بی پروایی و وقاحت و جسارت را به پسر بدهد . و خودش در موقعیت پدر ، پسری را که در واقع پدر زندگی واقعی اش است محاکمه کند و حکم به غرق شدنش بدهد . تفسیر دیگری که بیشتر از قبلی به من مزه می دهد و به نظرم حقیقی تر است . تفسیری است که دوست رفته به روسیه را نماد بخش ادبی زندگی کافکا می داند و گئورگ نماد زندگی روزمره و علاقه ی او به زناشویی است ( مخصوصا اگر توجه کنیم که این داستان به فلیسه باوئر نامزد کافکا تقدیم شده )...پدر ان بخشی از خود کافکا است که میان این دو زندگی داوری می کند و او را متهم می کند که آنقدر غرق در ارتباط با این بخش شده که آن بخش را به کلی فراموش کرده . بنابراین در داوری نهایی حکم به غرق شدن گئورگ ( زندگی معمولی و روزمره ) می دهد . در واقع در این داستان میان دو زندگی (روزمره و ادبیات ) قضاوت می شود . قضاوتی که می دانیم خود کافکا همواره در زندگی واقعی اش انجام می دهد ( این دوگانگی میان زندگی روزمره و ادبیات دغدغه ی اصلی بسیاری از صفحات یادداشتهای شخصی او است ) این بهترین تفسیری است که درباره ی این داستان دیده ام .

    پاسخحذف