۱۳۸۸/۱۲/۲۸ ه‍.ش.

*بلاگفا هر دو وبلاگ من را بعد از ارسال این پست مسدود کرد . یک سالی بود که وبلاگ اصلی ام فیتلر مخابرات بود و به محض ارسال این پست(بعنوان آخرین پست) از سوی بلاگفا مسدود شد. اما با توجه به اینکه وبلاگ زنو1 در بلاگفا اصلا فیلتر نبود، بیهوده بودن استدلال مدیر بلاگفا در انداختن تقصیرات بر گردن مخابرات به سادگی قابل کشف است. این به معنی نفی مسئولیت مخابرات دولت کودتا در فشار آوردن بر بلاگفا نیست. اما در عین حال دو موضوع را روشن می کند. اول آنکه مدیر بلاگفا به شدت در حال خوش رقصی است برای آنکه چیزی را حفظ کند(که امیدوارم ارزش اش را داشته باشد) . دوم اینکه توضیحاتش برای توجیه عملش بی اساس و مطلقا بی معنی است. بنابراین لطفا دوستانی که ادرس این وبلاگ را دارند به دوستانی که حدس میزنند ممکن است خواننده اش باشند اطلاع بدهند. بهرحال مسئله ی لجبازی هم مطرح است. ضمنا اگر این وبلاگ به دلایل مخابراتی فیتلر شد دوستان 1 ،2 جلوی زنو بگذارند و همینطور تا بینهایت.نکته ی دیگر اینکه دوستانی که پیامشان خیلی خصوصی است از این آدرس استفاده کنند. اما با توجه به اینکه اصولا ایمیلهایم دیر به دیر چک می شود امکان تاخیر در پاسخ وجود دارد که پیشاپیش عذر می خواهم.

mekabizblog@yahoo

اول
نوشته بودم:
«بلاگفا یک کثافتکاری کرده که نمی دانم اسمش را چه باید گذاشت. وبلاگ چهار دیواری را حدف کرده.حذف کردن یکی از بهترین وبلاگ های این دامنه(و نه مسدود کردنش) قر کمر اضافه آمدن برای کسی است که به زور اسلحه مجبورت کرده برقصی. رقصیدن را به علیرضا شیرازی می توان بخشید ولی این خوش رقصی را نه. جایی هم ندیده ام که توضیح بدهد یا لااقل در حین این باسن چرخاندن سیصد و شصت درجه ی ادای شرمنده بودن را در بیاورد.بنابراین شخصا دیگر نه اعتمادی به این سایت دارم و نه رغبتی که در آن بنویسم.به محض اینکه خانه ی دیگری جور کردم کلید این یکی را می اندازم جلوی میزبان.البته با این وعده که قبل از آن یک تف مجازی هم بیندازم روی صورت مجازی اش.»
می فرماید، وفای به عهد، بیش از هفتاد و پنج درصد ایمان است. این پست وفای به عهدی است که با خودم و هزاران هزار خواننده ی وبلاگم بسته بودم. اول اینکه از حالا به بعد در این
خراب شده چیزی نمی نویسم.و به همت یکی از دوستان توانستم تمام وبلاگم را منتقل کنم به اینجا. بنابراین لطفا حاضرین هم به غایبین خبر بدهند که به وبلاگ سفر به انتهای شب از این پس در بلاگ اسپات نوشته می شود(یا نمیشود) . محض محکم کاری یک بار هم آدرس را بزرگ می نویسم این زیر:
http://www.zeno1.blogspot.com
و اما آن تف مجازی که قرار بود بر صورت صاحبخانه بیندازم در زمانی بشارت داده شده بود که هنوز توضیحی از صاحبخانه نخوانده بودم.اما حالا توضیحی داده شده است. بنابراین در حین جمع کردن آب دهانمان توضیحاتش را می خوانیم که اگر قانع کننده بود قورتش دهیم و صرفا موقع رفتن در را محکم ببندیم.و اگر نبود به وعده مان عمل کنیم که عرض کردم. وفای به عهد بیش از هفتاد درصد ایمان است.
خوب اگر این توضیحات را خوانده باشید متوجه می شوید که علیرضا شیرازی مسئولیت فیتلر کردن و مسدود کردن وبلاگ ها را به گردن مخابرات یا هر موجود و نهادی به غیر از خودش می اندازد. این را می پذیریم. وبلاگ را مخابرات فیتلر کرده و بعد هم دستور مسدود شدنش را داده است. هیچ کاری هم از صاحب بلاگفا ساخته نبوده است. اما در بحشی از توضیحی که برای مسدود شدن برخی وبلاگها نوشته شده ،چنین آمده است:
«ما در جریان دلیل مسدود سازی آنها نیستیم و پس از دریافت دستور مسدود سازی یک وبلاگ نیز ملزم به مسدود سازی دسترسی به محتوای آن در سریعترین زمان ممکن هستیم بنابراین امکان ارسال اخطار یا بیان دلیل مسدود سازی یک وبلاگ برای ما وجود ندارد.»
اوه.چه لحن آشنایی ؟ شما را یاد دفاعیات مهره های یک بوروکراسی جنایت کار نمی اندازد؟ همانقدر "فنی" و همانقد "غیر قابل اجتناب " سریعترین زمان ممکن در گوش شما چه طنینی دارد ؟مثلا زیر ده ثانیه؟ چرا امکان ارسال اخطار وجود ندارد؟چرا قبل از فشار دادن دکمه ی حذف حتی فرصت نمی کند نگاهی گذرا به محتوای وبلاگی که ناگهان منهدمش می کند بیندازد؟ پس همه چیز یک چرخه ی بوروکراتیک است که به قول معروف "بدون دخالت دست" انجام می شود.به همین دلیل است که موقعی که بعد از فروپاشی نظام های جنایت و سرکوب دست ها را نگاه می کنند، دست هیچکس آلوده نیست. در اینجا مشخصا محتوای وبلاگی که در طول چندین سال تولید شده ارزشی ندارد. صاحب سایت برای اعتماد کاربرانی که نوشته هایشان را در سایت او می گذارند کوچکترین احترامی قائل نیست اگرنه باید می فهمید این واژه ی "ممکن" در ترکیب "سریعترین زمان" این فرصت را به او و سیستمش می دهد که ناگهان وبلاگی با قدمتی بیش از نیم دهه را بدون اخطار قبلی حذف نکند. اصلا از سرتاسر توضیحاتی که نوشته بی اعتنایی به اعتماد کاربران و بی تفاوتی این آدم نسبت به محتوا و ارزش متونی که در سایتش تولید شده ُقابا دریافت است. رفتاری که با وبلاگ
4دیواری انجام داد البته جنایتی نیست که بتوان روزی در دادگاهی برایش دادستانی کرد . صرفا می توان درباره اش سخن گفت و برای تبدیل شدن این آدم به مهره ای بدون اختیار تاسف خورد .بنابراین آب دهانمان را قورت می دهیم و ترجیحا سیلی مجازی ( و اگر دستمان رسید حقیقی) بر صورتش می زنیم تا هوشیار شود که به این شیوه صرفا مسئولیت را از خودش سلب نمی کند. شعور و انسانیتش را هم معلق می کند. در کتاب سرزمین های شبح زده ،یکی از عجیب ترین محاکمه ها پس از فروپاشی آلمانشرقی محاکمه ی چند سربازی است که در روزهای آخر دستور داشته اند هرموحود زنده ای را که می خواهد از مرز رد شوند را با تیر بزنند. آنها هم به دستور عمل کرده اند. کسی توقع ندارد همه انقلابی عمل کنند و تفنگشان را به سمت فرمانده ی جنایتکار نشانه بروند. اما دقت در نشانه گیری و سرعت عملی که سربازان به خرج داده اند نشاندهنده ی چیست؟ آیا نمی شد توقع داشت آنقدر حاضر به یراق نباشند؟ مثلا تفنگشان گیر کند. تیرشان به خطا برود و ...الخ. پاسخ سربازان مرز آلمان شرقی و بعضی از جنایتکاران آلمان نازی و علیرضای شیرازی ناز خودمان علی رغم تفاوتی که در ماهیت و شدت جنایاتشان داشته اند یک نقطه ی اشتراک دارد. سلب همزمان مسئولیت و شعور. آدمی که "چیستی" چیزها برایش بی معنی می شود و فقط به انجام وظیفه (حتی وظیفه ای که قلبا دوستش ندارد و خودش را مجبور به انجام آن می داند) در "سریعترین زمان ممکن" فکر می کند. خوب آقاجان گیریم که از بالا دستور آمد به هر شیئی متحرکی که از روبرویت رد شد شلیک کنی. و گیریم که تو آنقدر ترسیده ای که جرات شلیک نکردن نداری. اما آنقدر هم نمی توانی اراده و مسئولیت نشان بدهی که قبل از شلیک کردن چشمانت را باز کنی و اگر دیدی آن چیز متحرک یک انسان است فرمان ایست بدهی؟هول نکنید. متوجه تفاوت منهدم کردن ناگهانی یک وبلاگ و کشتار دسته جمعی آدمها هستم. اما به شباهتش از یک جنبه ی خاص فکر می کنم که گمان می کنم هشدار لازمی است به همه ی ما که کمابیش مجبوریم در این سیستم آلوده نقشی ایفا کنیم.
«دستور آمده بود. اینطور سریعتر انجام می شد. از نظر اداری مسئولیت ما صرفا نظارت بر تعداد آدمهایی بود که وارد اتاق گاز می شدند» آدم آدم است و هیچ وقت نباید تبدیل به مهره ای شود که تاکید بر "سریعترین زمان ممکن " هر بخشنامه ای قوه ی شعور و تصمیم گیریش را نابود کند. موظف بوده که وبلاگ را مسدود کند. این را می پذیریم. اما اینکه حتی فرصت نکند قبل از حذف کامل یک وبلاگ یا قدمت چندیین ساله یک کامنت خصوصی برای نویسنده وبلاگ بگذارد را چطور می توان توجیه کرد؟ ضمن اینکه ارسال اخطار اتوماتیک به ایمیل صاحب وبلاگ قبل از آنکه پروسه ی حذف شدن آغاز شود کار پیچیده ای نیست. علیرضا شیرازی در توضیحاتش تلاش کرده بگوید فیتلر شدن یک وبلاگ از سوی مخابرات خودش به منزله ی اخطار است. اما ما که خودمان بیش از یک سال است زیر فیتلر مخابراتیم می دانیم که چنین نیست. ضمن اینکه وبلاگهایی وجود دارند که چندین سال است فیتلر شده اند و صاحب وبلاگ هم ماجرا را پی گیری نکرده است. چون اصولا هر کسی که ذره ای شعور داشته باشد می فهمد وارد مذاکره شدن با فیتلرچی دولت الفنونی همانقدر معنی دارد که کسی بخواهد با موجودی مثل مرغ یا احمدی نژاد درباره ی تفاوت های ویتگنشتاین اول و دوم حرف بزند.
الف)
نتیجه ی اخلاقی این ماجرا همان است که آن بالامالاها گفتم. اگر مجبورید برقصید خوب این کار را بکنید. همه قرار نیست چه گوارا باشند. اما آنقدر در این رقصیدن غرق نشوید که قرکمرهای اضافه بر آنچه از شما خواسته شده ضمیمه کنید.


ب)نتیجه ی عملی این است که توروقرآن همین الان آدرس های زیر را جایگزین آدرس های قبلی تان بکنید. اگر هم کسی خواست به این دلیل یا دلایل مشابه به جایی غیر از سرویس دهنده های ایرانی تغییر مکان بدهد لینکش را در کامنت این پست بگذارد تا به لینک های زیر اضافه کنم.
zeno1.blogspot.com
leonlog1.blogspot.com
4divari-mani.blogspot.com

feranilog.blogspot.com

ج) دوبار وبلاگ من هک شد و علیرضا شیرازی شخصا قضیه را پی گیری کرد تا پس اش بگیرم. از این بابت و بخاطر ساختن سایتی که آدمهای تنبلی مثل من راحت می توانستند در آن وبلاگ درست کنند از او سپاسگزارم.این پست را نه از روی نفرت و ناسپاسی، که بعنوان هشداری نوشتم هم برای خود رییس و هم میزبان های بلاگفا. و هم البته عکس العملی است به حذف ناگهانی وبلاگ چهاردیواری و آن توضیح که ندادنش بهتر بود. بقول این بزن بهادرها که در فیلم ها تپ تپ آدم می کشند . "مسئله شخصی نیست"

دوم)
در جریان تحریم چیزی بنام دوسالانه ی کاریکاتور، توکانیستانی زیر بیانیه ی تحریم را امضا نکرد. به این کار می گویند بی تفاوتی یا خونسردی که در شرایط عادی می تواند خصوصیت خوبی باشد. در شرایطی که خون توی خیابان ریخته می شود و هیچکس صدایش بجایی نمی رسد جالب نیست اما هرکس توانی برای پرداخت هزینه دارد و کسی را نمی توان برای محافظه کاری سرزنش کرد. بیش از آن نمی توان از او طلب کرد.در اینجور مواقع شخصا بجای سرزنش کسی که بیانیه ای را امضا نکرده ، کسی را که امضا کرده ستایش می کنم. اما بعد، آن جناب رفت در همان جشنواره ای که قرار بود تحریم شود، داور شد.تنهایی مردم رویش تاثیری نگذاشته بود اما تنهایی یک کارگزار حکومتی دلش را به درد آورد و داوری جشنواره ی تحریم شده را پذیرفت. تحریم نکردن ،رقصیدن به آهنگ زور است که گاهی همه( جز آن معدود آدمهای بزرگ، واقعا بزرگ) به آن تن می دهیم. داور شدنش قرکمر اضافه بود که در بالا به تفصیل درباره اش نوشتم و مثال علیرضا شیرازی برای فهمش کفایت می کرد و حرمت سن و سال و پیشه ی توکا که هنر است مانع از آن می شد که بعنوان مثال دوم ذکرش کنم. اما کار به همین جا ختم نشد. رفت یک پست زد و تلاش کرد دیگرانی را که تحریم کرده بودند تحقیر کند.
(+)به انگ های مختلف. این کار اسم زشتی دارد. کامنت گذاشتم برایش که اسمش را یادآوری کنم. کامنت را که هیچ جمله ی بی ادبانه ای در آن نبود سانسور فرمود. یک جورهایی مثل افتادن در باتلاق است. هی فرو می روی و دست آخر می بینی کارت آنقدر زشت می شود که آدم مجبور می شود از دایره ی ادب خارج شود و بهت بگوید. "احمدی نژاد". هم گند می زند. هم به گندش افتخار می کند. هم صدای مخالف را نمی شنود و هم پیش خودش فکر می کند "چه آدم باحالی ام من" .....آخر نوشته اش هم می نویسد "تمام شذ ، به کارمان برسیم" اصلا بعد از آنکه سد علی و الفنون گفتند انتخابات تمام شده و به کارمان برسیم.من یک چیزی را فهمیده ام. چیزهایی که تمام شدنشان را اعلام می کنند تمام نمی شود.

۹ نظر:

  1. سلام
    سال نو مبارک.
    و همینطور خانه ی نو!
    تندرست٬ رضایت مند و سربلند باشید.

    پاسخحذف
  2. سلام لطفا راهنمایی فرماییدچه طور می شود ارشیو را ازبلاگفا به به بلاگ اسپات منتقل نمود متشکرم

    پاسخحذف
  3. سلام
    از بابت وفاي به عهدي كه فرموديد شادمان و سپاسگزار و اينجور چيزها استم.
    اما به نظر مي رسد كه پرتوي از انوار الهي به شما هم رسيده است كه به جاي آوردن وعده هايت را همچون حضرت حق آنقدر طول مي دهي كه . چه عرض كنم! خلاصه نااميد شده بوديم.

    پاسخحذف
  4. مکابیز:
    به مانی: سلام. همچنین برای شما. با امید.
    به ایرج: شنبه اول فروردینی که منتظرش بودیم ظاهرا دارد می رسد. فرصتی برای تغییر و تحولات عظیم و کنار گذاشتن تنبلی. حول حالنای شما هم انشالله به سمت ایجاد یک وبلاگ در بلاگ اسپات و بیشتر نوشتن سوق پیدا کند.
    به ناشناس: والله من خودمم نمی دونم. یه دوستی از طریق دوستش برام این کار رو انجام داد. اگر تونستم اطلاعات به دردبخوری گیربیاورم همینجا منتشرش می کنم. اما اصولا بنده شخص مناسبی برای راهنمایی کردن در زمینه های فنی وبلاگ نیستم.

    پاسخحذف
  5. salaam fekr mikonid Blogfa nazare badi daashteh?! In haa mesdaagh haaye baareze sharre mobtazaland vali khodaa vakili nazare badi nadaarand

    پاسخحذف
  6. دیدن لینک خود در میان لیست شما مزید ذوق مرده گی این جانب گردید. هر روزتان شنبه اول فروردین باد، دست راست تان هم توی سر من باد

    پاسخحذف
  7. روزي چند جوون ريختن داخل يه خونه و دست و پاي مرد را بستند و زن را را جلوي چشمهايش گا ي ي د ن د و رفتند
    وقتي زن دهان مرد را باز كرد گفت
    اون گ ا يي دن برايم درد نداشت اون ماچ هاي اضافه آخر چه بود
    چند وقتي است تصميم داشتم از بلاگفا برم
    مصمم تر شدم

    پاسخحذف
  8. اگه زبان بلاگر را فارسی انتخاب کنی جهت نمایش متن راست به چپ میشه.
    اینکار را حتماً بکن.
    دهمنون سرویس شد برای خوندن متن و کامنت‌ها

    پاسخحذف
  9. دمت گرم شیر مادرت حلالت...زندهباشی با این قلمت

    پاسخحذف