۱۳۸۵/۱۲/۲۹ ه‍.ش.

عیدانه

از آنجایی که عید نزدیک است و زمستان سرد و سیاه قرار است برود ...
از آنجایی که عید نزدیک است و زمستان سرد و سیاه قرار است برود و بهار سبز و ولرم قرار است از راه برسد (و از همین قبیل چیزها) و از آنجایی که من بعنوان یک وبلاگ نویس وظیفه دارم حتما عکس العملی به این پدیده ی طبیعی (یا فوق طبیعی؟) نشان بدهم، تصمیم گرفتم سنت شکنی کرده و برای اولین بار (طبیعتادر این وبلاگ) در هنر ملی میهنی مان (شعر و شاعری)طبع آزمایی کنم. بنابراین این دو بیت شعر را تقدیم می کنم به همه ی عزیزانی که مثل خودم فصلها را بر اساس زدیاد و کم شدن حشرات موذی دور و برشان می سنجند و از این رو زمستان را به باقی فصل ها ترجیح می دهند.


شب های خسته کننده ، بدون نبرد.............بر کاشی سفید و درخشان و خشک و سرد


درانتظاریک حشره، یک هزا پا...............تا با اشاره ای بشود تار و مار* کرد


با تشکر از void عزیز بخاطر ارائه ی تصویر راوی شعر. این ترانه ی فوق العاده از گروه فرا هم بی مناسبت با موضوع نیست. مطمئنم اگر کمی وب گردی کنید نسخه های با کیفیت تری از همین ترانه موجود است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر