۱۳۹۳/۳/۱۶ ه‍.ش.

شهر در دست بچه‌ها

بچه‌های کوچک زباله‌ها را جستجو می‌کنند. کیسه‌هایی را که گاهی دوبرابر هیکلشان است جابجا می کنند. یکی شان دیروز درحالی که زیر بار زباله ها خم شده بود به من سلام کرد. هشت یا نه ساله بود. 

شهری که در آن بچه‌های کوچک مسئول جابجایی و بازیافت سنتی زباله‌هایش باشند هر اسمی روی خودش بگذارد، متمدن نیست. چیزهایی است که می توان برایش صبر کرد. دموکراتیزه شدن حکومت، آزادی بیان و حتی آزادی پوشش و عقاید. یعنی اگر کسی بگوید خوب کمی صبر کنید تا در یک پروسه به طرف بهتر شدن حرکت کنیم گفته اش قابل شنیدن و گفتگو است (و البته الزاما قابل پذیرش نیست). ولی به نظر نمی رسد این موضوع برای هیچ گروهی جزء آن چیزها باشد. پس چرا چنین موضوعی در دسته‌ی مطالبات حداقلی ما نیست و بیشتر سوژه ای است برای فعالیت های خیرخواهانه که علی رغم حسن نیت به وضوح ناکارآمد است؟ 
در گفتار شهرداری تهران و مخالفان سیاسی‌اش که من دغدغه ای در این باره نمی بینم. قالیباف هم روی این سکوت طبقه متوسط تهران حساب کرده بود که بیشتر مانور سیاسی‌اش برای جذب آرای‌شان در انتخابات ریاست جمهوری متمرکز بر کارهای چشمگیر (پل و پیاده‌رو و پردیس‌ها و الخ) بود. مخالفانش هم بیشتر روی اصل این قبیل سازندگی‌ها تردید می کردند و البته مسئله‌ی گازنبر معروف. دست کم من یادم نمی آید سیاست‌پیشه ای در جبهه مخالف، بطور جدی این را بعنوان یکی از پارامترهای نقد مطرح کرده باشد.
در واقع در دوره ای که عده‌ای باد در لپ هایشان می انداختند و می گفتند «ولی کار کرده ها»،  ییمانکاران شهرداری مشغول پی‌ریزی شکلی از برده‌داری بودند که متشکل بود از صرف کمترین هزینه و چشم‌پوشی بر روشهایی که پیمانکاران هزینه‌ها را کم می‌کنند. 

به موازات یا کمی پس از عادی‌سازی حضور کارگران شبانه ی دوازده سیزده ساله در لباسهای فرم گشاد و بدون دستکش، چشم شهروندان به دیدن کودکان بدون لباس فرم در کنار زباله هم عادت کرد. درواقع با یا بدون لباس فرم، حضور کودکان در کنار زباله‌ها موقعیتی بصری فراهم کرد برای علنی تر شدن کار گنگستر‌هایی که از بچه‌ها بعنوان یک نیروی "مفت" و "بی ادعا" بهره برداری می کنند. 
دیدن بچه ای که زیر بار زباله‌ای دوبرابر هیکل خودش خم شده صحنه‌ای عادی نیست. چه رسد به اینکه خودش را موظف بداند به آدم سلام هم بکند. لابد به دلیل اینکه قرار است اهالی خرده‌بورژوای محله، از کندوکاو زباله هایشان معذب نشوند و رابطه ای بین این قربانی های کوچک و صاحبان خانه برقرار شود

۲ نظر:

  1. http://www.boursenews.ir/fa/pages/?cid=97929
    الان گازانبر با قالیباف هم خانواده شده در محاوره سیاسی. همان نسبتی که بین هاله نور و احمدی نژاد هست.

    «...قالیباف گفت: در شورای امنیت کشور در وزارت کشور در سال 82 اگر خاطرتان باشد در حوادث طرشت و علامه نیروی انتظامی جلوی لباس شخصی ها ایستاد و بنده در آن جلسه معتقد بودم افراد پشت صحنه برخی اعضا هستند نه دانشجویان و وقتی مجوز ورود را بنده گرفتم چون می دانستم برخی اعضای این جلسه پشت قضیه هستند همانجا گفتم دیگر اتفاقی نمی افتد.

    روحانی در پاسخ به اظهارات قالیباف تصریح کرد: آقای قالیباف خیلی دلم نمی خواست بگویم اما شما مرا ناچار کردید، آنجا بحث این بود که شما می گفتید دانشجویان بیایند تا ما گاز انبری برنامه داریم تا کار را تمام کنیم.

    وی افزود: ما می گفتیم راه این نیست که مجوز بدهیم بعد گاز انبری آنها را دستگیر کنیم، راه این است که از ابتدا به آنها بگوییم یا مجوز نیست یا اگر هست بیایند کار خودشان را انجام دهند، تظاهرات کنند و مبدأ و انتها نیز معلوم باشد.

    روحانی گفت: از این بالاتر من راجع به چند کلانتری تهران به شما گزارش دادم و گفتم وضع این طور است، شما چه جوابی به من دادید؟

    وی افزود: من نمی خواهم دیگر اینجا بازگو کنم، شما به من گفتید کل افراد سالم من این تعداد هستند، عددش نیز کاملاً در ذهن من هست؛ شما برنگردید به بحث های آن زمان، ما حرف برای گفتن، بسیار داریم، این سینه پر است از مسائل فراوان اما اینجا جای بازگو کردنش نیست....»

    پاسخحذف