۱۳۹۰/۱۱/۲۹ ه‍.ش.

شروع


معمولا همه چیز از یک چیز شروع می شود. مثلا  می گویند همه چیز از فلان چیز(ماجرا، جا،تصادف و الخ) شروع شد. ولی گاهی همه چیز از چیزی شروع نمی شود. مثل مال ما که دقیقا از هیچ چیز شروع نشد. نشسته بودیم که یک دفعه دیدیم همه چیز عوض شده. نگاه هایمان به همدیگر، بوی بدنمان. مدلی که توی مبل وول می خوردیم.راهی نمانده بود جز اینکه دست به انتخاب اصلی بزنیم. اسلحه هایمان را پر کردیم( اسلحه هایمان ریه هایمان بود که از هوا پرش می کردیم تا وسط گفتن جمله های بلند نیشدار نفس کم نیاوریم) و هی شلیک کردیم.
مثلا من گفتم : دقت کردی که دیگه انگشترت به دستت نمیاد. مثل این راک آرتیست های درجه دو شدی.
او گفت : آره . ولی تو هم دقت کردی که دیگه حتی نمی تونی یک توصیف برای مبتذل بودن چیزی پیدا کنی بدون اینکه پای درجه بندی را وسط بکشی. هر الاغی می تونه اینجوری توصیف کنه یه چیز مبتذلو. مثل راک آرتیست درجه دو. مثل کانسپچوال آرتیست درجه دو. مثل فوتبالیست درجه دو. پوف. تو هم به مدل درجه دومی از خودت تبدیل شدی.
بعد من گفتم: خوب تو حتی نمی تونی از چیزی انتقاد کنی بدون اینکه به خودت وارد نباشه. مدل درجه دومی از خودم؟ باز به من که دست کم توصیف تحقیر آمیزم مدل این روانشناس های کودک درونی نبود.اینا که می گن خودتو گم کردی بگرد پیداش کن و اینا...
بعد او گفت: تو فکر می کنی اگه هی روانشناسها را تحقیر کنی یا این کودک درون را برای بار صدهزارم دست بیندازی نکته سنج به نظر می رسی؟ واقعا اینطور فکر کردی؟نه جدی. واقعا هنوزم فکر می کنی این متلک هوشمندانه ایه؟
بعد من گفتم : آخرین چیزی که من تو دنیا می خوام باشم آدم نکته سنجه. دنیا پر از آدم ابله نکته سنجه. پر از آدمهای بامزه که تیکه های وودی آلنی از خودشان خارج می کنند. تو هم داری بهشون اضافه می کنی با تنگ کردن چشمات. فکر می کنی تنگ کردن چشمها نشون هوشمندیه. و واقعا فکر می کنی نمی فهمم داری اون لبخند عاقل اندر سفیه رو مثل یه نقاش درجه دو روی صورت خودت می کشی؟ فکر می کنی هر کی چشماشو تنگ کنه و لبخندشو بدزده باهوشه و به عمق رذالت و بلاهت این دنیا پی برده؟ نه جانم. باید واقعا رنج بکشی تا بتونی به عمق رذالت و بلاهت دنیا پی ببری.
بعد او گفت: حالا که چی؟ تو رنج می کشی پس هستی؟ چه رنجی مثلا؟ رنج ست کردن بلوزتیره با شلوار جین های روشن ات؟
بعد من گفتم : آره . اینم رنجیه واسه خودش و اصالت داره. آدمی که برای ست کردن بلوزش رنج می کشه خیلی اصیل تر از کسیه که وانمود می کنه نگران صلح جهانیه.
بعد اون گفت: پوف. اوهوک. این متلکتم مثل متلک کودک درونته. کدوم خری واسه صلح جهانی رنج کشیده حالا؟ من که اصلا حالم از تریپ موجود رنج کشیده بهم می خوره و فکر می کنم فقط بدرد آدمایی مثل تو می خوره. یعنی کسایی که نمونه درجه دویی از خودشونن و هیچ جور نمی خوان اینو قبول کنن.
خلاصه این دیالوگ بین من و اون شکل گرفت و هنوز هم ادامه دارد . قصه ی ما به شدت وابسته به این گفتگوها است . این را هر کسی که سعی می کند تعجب و سرزنش اش را از طریق نگاهش و سکوتش به من منتقل می کند می گویم.

۲ نظر:

  1. یکی می گفت، وقتی دونفر اینطوری با هم دعوا می کنن، خیلی باحاله. گفتم خیلی باحال تره اگه فکر کنید که اینجا دعوا بین مکابیزه با مکابیز!

    پاسخحذف
  2. دقیقا نکته ش همونه که گفتید.جمله آخرو که این موضوعو لو می داد حذف کردم ولی خوب فکر کنم یه جورایی تابلوئه هنوز:)

    پاسخحذف