۱۳۸۶/۵/۲۰ ه‍.ش.

غلاف تمام فلزی


گمان نمی کنم در دنیا کسی باشد که غلاف تمام فلزی را ندیده باشد. اگر هست و این نوشته را می خواند بدود برود ببیند...


{شخصیت ها به ترتیب حضور :کامنت 1،کامنت2،جادوگر،کامنت3،کامنت4،کامنت پنج،کامنت  6،کامنت7،کامنت 8،کامنت9،کامنت 10 }


 


پرده ی اول:


(توضیح صحنه :رنگ زمینه سفید است.یک خاکستری ملایم در دور دست دیده می شود.هیچ چیزی که نشان از میل صاحبخانه برای زندگی در محل سکونتش باشد دیده نمی شو.مثل خانه هایی که ورثه همه ی لوازم قابل فروشش را فروخته اند.همه جا پر از قاب هایی است که یک ضربدر وسط شان خورده.)


 


کامنت 1: وب نازی داری.به من هم سر بزن


 


کامنت2: باشه ! ولی قول نمی دم اگه وبلاگت بد باشه جلوی دهنمو بگیرم!


 


[پرده]


 


پرده ی دوم:


(توضیح صحنه :رنگ زمینه بنفش است.برف های درشت صورتی می بارد و یک جادوگر که لباس سورمه ای و طلایی پوشیده و کلاه بوقی قرمز به سر دارد در هوا معلق است و دست و پایش را تکان می دهد.ببینده گیج می شود که به کجا نگاه کند.هر جا نگاه می کند سی چهل تا قلب کوچک و بزرگ قرمز و صورتی  دنبال نگاهش می آید.در صورتی که از نظر فنی امکان چنین کاری نبود.بهتر است قلب هایی بادکنکی از سقف اویزان شود.در ارتفاع های مختلف و به شدت لرزان درباد)


 


جادوگر:سلام سلام عزیزکم.خوش اومدی به قلبکم.خوش اومدی و خوش اومدی.


 


کامنت 2: خیلی وبلاگ مزخرفی داری.دارم بالا میارم


.


کامنت 3 : "یک جون" این "دو" رو ولش کن. معلومه هزارتا عقده داره بدبخت.راستی ممنون که سرزدی.


 


کامنت 4: خوب "دو" راس می گه.اصلا این "یک" خیلی خودشو تحویل می گیره.الان یه ساله منو سر کار گذاشته... .بابا دیگه تحفه ام که نیستی به خدا ...


 


کامنت 2: "چهار گرامی" چی چی رو راست می گم من؟ لطفا مسائل شخصی ات را قاطی این دعوا نکن!


 


کامنت 5: من نمی دونم دعوا سر چیه...ولی سر هر چی هست تمومش کنین تو رو خدا.حیف وقت تون نیست بجای حرفای قشنگ صرف بدو بیراه گفتن به هم دیگه میشه؟


 


کامنت 6: بهترین راه برای کسب در امد از طریق اینترنت . فقط با دوهزار و هفتصد تومن ماهی نه ملیون تومان در امد کسب کنید.باور ندارید؟سری به من بزنید تا باور کنید.


 


کامنت 1: از همه ی بچه ها واقعا ممنونم که سر زدن."دو" هم شاید حق داره اما.من حرف دلمو میزنم.کاری هم به هیچی ندارم.


 


کامنت 2: اینکه وب من نازه حرف دلته ؟چرا دروغ می گی؟


 


کامنت 7: و عشق پرواز پر چلچله هاست.و عشق را در سکوت ناگفته ها می شود شنید.و وه که چقدر تنهایم من . بعد از مدتها اپم.


 


کامنت 8: "یک جونم "تو رو خدا...جون هر کی دوست داری جوابمو بده.باور کن دروغ گفتن بهت.به کی قسم بخورم من اصلا اون دختره رو ندیده بودم تاحالا.امشب تا صبح انلاینم.جون مامانت بیا.


 


کامنت 9: گیریم که "یک" دروغ می گه.تو چرا دنبالشو گرفتی؟مگه تو مسئول دروغگویی بقیه هستی؟حالم از این قبیل خودنمایی ها بهم می خوره.اینکه "یک" می گه «وب نازی داری» یه جور خوش و بشه.یه جور احوالپرسی.یه پیام برای آغاز آشنایی .همونجوری که ما به کسی که حالش برامون کوچکترین اهمیتی نداره می گیم «چطوری» و خودمون هم  در جواب حالت خوبه می گیم «خوبم».همونطور که ما وقتی مهمونی خیلی هم مزخرف و غذا خیلی بدمزه باشه اخرش می گیم خوش گذشت و خیلی خوشمزه بود.تو فقط توی کامنتگیر یک نوجوون شانزده ساله  پیامبر صدق میشی یا خونه ی عمه تم که می ری می گی حالم بهم خورد از غذا و ریخت تون؟


 


کامنت 1: ببخشید بچه ها واقعا معذرت می خوام.من یه مدت نمی تونم بیام اینجا. قول میدم برگردم با هزارتا مطلب خوشگل اپ کنم.هر خوبی بدی دیدین حلال کنین.فعلا بای.


 


کامنت 4: واسه عشقای پوشالی ساده مردن واسه چی ؟ فقط بدون که بخشیدمت. اسون نبود. شبی هزار بار سوختم و شکستم  ولی بخشیدمت .دعا می کنم خوشبخت بشی.هر چند ...بیخیال....


 


کامنت 2: از جهتی حق با توئه "نه" گرامی.اما فقط از جهتی.


 


(بعد از این جمله همه ی کامنت ها یکی یکی خارج می شوند)


 


جادوگر: کجا کجا عزیزکم . نظر یه وقت یادت نره .فدای چشای خوشگلت.حل بشه صدتا مشکلت.


 


(کامنت ده هاج واج وارد می شود.حواسش به درو دیوار است.همینطوری می اید جلو.بدون اینکه به تماشاگران نگاه کند جمله اش را می گوید و خارج می شود)


 


کامنت 10: وب نازی داری. به من هم سر بزن


 


[پرده]


 


توصیه به کارگردان:جهت اجرا برای تئاتر لازم است حرکات بازیگران طراحی شود.پیشنهاد من این است که بغیر از جادوگر که از طریق طناب معلق در هواست و جهت بخصوصی ندارد هر کدام از کامنت ها به جلوی صحنه نزیک شوند و مستقیما رو به تماشاگران دیالوگ هایشان را ادا کنند.بعد از ادای دیالوگ هم در صندلی های عقب صحنه بنشینند.بد نیست که بعضی از انها در انتهای صحنه مرتکب شوخی های خرکی و البته بی صدا بشوند.صد البته بسته به صلاحدید کارگردان.


 


پ.ن:ارسطو فرموده بود ناممکن محتمل در درام جایز و ممکن نا محتمل ممنوع است.به این ترتیب شکسپیر می توانست جادوگرهایش را سراغ مکبث بفرستد بی آنکه آب از اب تکان بخورد و کسی اعتراضی بکند.اما خدا می داند که حضور جادوگر نمایش ما برای کسانی که عادت به وبگردی دارند هم ممکن است هم محتمل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر