۱۳۸۶/۳/۱۴

آنچه شما خواسته اید(میکی پدیا)

مکابیز! تو چرا اینهمه از مردم دور افتاده ای و اصلا نمی دانی مردم چه می خواهند؟ ...
"مکابیز! تو چرا اینهمه از مردم دور افتاده ای و اصلا نمی دانی مردم چه می خواهند؟ تو روی چه حسابی فکر می کنی چیزهایی که می نویسی مهمتر از چیزهایی است که مردم ات می خواهند؟مکابیز!مگر تو  همیشه کفش بند دار نمی خری که موقع خم شدن درد مردم را به وقت خمیدگی بهتر حس کنی؟مگر تو از مردم و متعلق به مردم و خاک پای مردم و مگس توالت مردم نیستی؟پس چرا این مردمی را که با هزار امید و آرزو به وبلاگت می آیند دست خالی باز می گردانی؟ این اخلاق فرعونی دقیقا از کی در تو پیدا شده؟"


 اینها چیزهایی بود که من امروز با خودم فکر می کردم وقتی بعضی کلمات جستجو را در "وبگذر" می دیدم و می دانستم جستجو کننده ی معصوم با چه چیز نا به دلخواهی در این وبلاگ روبرو می شود.این است که تصمیم گرفتم تا جایی که با شئونات اسلامی مغایرت نداشته باشد هر چند وقت یکبار(مثلا هفته ای یک بار) درباره ی کلماتی که بعضی دوستان از طریق جستجوی آنها وارد این وبلاگ می شوند توضیحاتی بنویسم تا در جستجوی بعدی شرمنده ی انها نشوم .این را می توانید "میکی پدیا" هم بنامید.هر طور شما مایل باشید .


 


لاس زدن با خاله :خاله یا همان "خواهر مادر" موجودی است که اغلب چند سالی از انسان بزرگتر است.اگر مردمشناسانه نگاه کنیم اینکه انسان به خاله اش تمایل جنسی ندارد ریشه در مسائل اقتصادی و اجتماعی و بازیگرانه دارد.سر والتر کریستیانو ویری در جستجوهایی که در یکی از قبایل آفریقایی داشت متوجه شد که انها به شدت نسبت به خاله هایشان دچار فوبیا هستند.او دلیل این فوبیا را میل شدید جنسی به خاله اعلام می کند.اما وقتی از یکی از پسرهای پانزده شانزده ساله ی قبیله می پرسد چرا با خاله اش ازدواج نمی کند.او می گوید انوقت شوهرخاله ای نداریم که پای بازی کوکومبای مان باشد.(کوکومبا نوعی بازی ورق است که دو نفره-چهار نفره –هشت نفره و دوازده نفره و در  موارد معدودی هجده نفره بازی می شود و طبیعتا هرچه تعداد شوهرخاله های ادم بیشتر باشد بر جذابیت بازی افزوده خواهد شد)به این ترتیب در دنیای مدرنی که نه تنها کوکومبا که رگبی را هم می شود در کامپیوتر بازی کرد عدم رابطه ی جنسی با خاله هیچ منع منطقی ای ندارد و هر کس می تواند در هر سن و سالی اگر مایل باشد با خاله اش لاس بزند و اصلا هم نگران عدم وجود شوهرخاله نباشد.


 


حجت الاسلام پناهیان : نوعی آخوند که دارای عقاید عاطفی و روشنگرانه و عاشقانه و مذهبی خاصی است. لحن ایشان ملایم و در اکثر مواقع "س- کسی" و تن صدایشان شبیه آواز جویباران است.ایشان جوهره ی همه چیز(از جمله قلع و قمع کردن  زندانیان سیاسی در  سال شصت و هفت)را عشق می دانند و معتقدند امام حسین هم از زور عاشقی قیام کرد.معروف است که ایشان قادرند ارتباط ویژه ای با جوانان برقرار کنند و کلا دین را بطرزی جوان پسند عرضه کنند.همچنین مجلس وعظ ایشان همیشه شلوغ و پربار و پرشور و حال  است.گفته می شود که  کشتی گیران برای رسیدن سر وزن در مجلس روضه ی ایشان حاضر می شوند.


 


فشار خواهر:ما متوجه نشدیم که منظور جستجو کننده ی عزیز دقیقا چه بوده است.اما از آنجایی که قصد نداریم این وبلاگ را به یک مرجع پو-رن تبدیل کنیم بنا را بر این می گذاریم که ایشان معصومانه از فشارهایی که خواهرشان بر او می آورد ناراحت اند و می خواهند در این وبلاگ چاره ای بیابند.اما همینجا خدمت این خواننده ی عزیز عرض می کنم نگارنده در دنیا از بسیاری چیزها(از جمله وجود خواهر)محروم بوده بنابراین هیچ درکی از چنین فشاری ندارد.با اینهمه و اگر چه از نعمت وجود برادر هم محروم است اما شکی ندارد که فشار خواهر از فشار برادر بهتر و قابل تحمل تر است.منتهی اگر خواهرتان بهتان فشار می اورد که زودتر زن بگیرید یا شوهر کنید تا اتاق تان را صاحب شود سعی کنید در یک  عملیات والفجر مقدماتی گونه به او پاتک زده و برای خودش شوهر پیدا کنید.


 



حمید شب خیز : حمید شب خیز(ملقب به ایران تی وی)حدود پنجاه سال قبل در محله ی سلسبیل تهران به دنیا امده.وی که از کودکی عاشق اجرای تلویزیونی بود به گفته ی خودش جلوی اینه به تمرین مجری گری می پرداخت.وی در عنفوان جوانی وارد تلویزیون ملی ایران شد و از همانجا عشق به مردم در جانش شعله ور گشت.اما دو صد تف بر روزگار غدار که در همان سالها انقلاب اسلامی رخ داده گشت و کاسه کوزه ی حمید شب خیز را بهم ریخته گردانید.او مجبور گشت که به همراه همسرش مانی و دخترش پانی راهی دیار غربت گردد.در سالهای اول سعی کرد رستوران باز کند اما چون فقط مجری گری بلد بود کارش نگرفت.بعد ها به این نتیجه رسید که تنها راه موفقیت او همانا تلویزیون زدن و مجری گری است.او علاوه بر اینها کرامات بیشماری در صنعت تازه تاسیسی بنام آگهی زورکی دارد.به این ترتیب که ممکن است یک روز بیاید خانه ی شما و یک پرس کوبیده ی مخصوص بخورد و قول بدهد که در عوض پول در تلویزیون بگوید امده خانه ی شما چلوکباب خورده.او همچنین معرف تعدادی از نام آوران موسیقی ایران نظیر فریده ورپریده میباشد.


 


واژهای احتمالی برای برنامه ی آینده


سوتین-دکتر علیرضا آزمندیان-اخلاق اسلامی

۱۰ نظر:

  1. آقا ایده خیلی عالی بود. بخصوص پناهیان و کشتی گیرا و اینا. خدا رو سپاس، من آمار سرچم به علت نامعلومی اخیراَ به صفر رسیدهراستی ممکنه بخوام کپی رایت عوض کردن تایتل رو ازت بگیرم و منم همین کارو بکنم. البته فکر نکنم بعد از بحث نامجو به مشکلی بر بخوریم!

    پاسخحذف
  2. می بینم که امکان ادامه بحث قبلی وجود ندارد !با اندوه فراوان : غلومی.

    پاسخحذف
  3. ازموسیس:مرسی.ولی خدا را باز هم سپاس که کلمات جستجو شده در وبلاگ این گنه کار روز به روز از نظر کمی و البته کیفی در ارتقا است و دارد برای من به یک منبع لایزال الهام سک سی عرفانی تبدیل می رشود.در مورد ایده ی تایتل اصلا قابل شما را ندارد.اصلا کل وبلاگ و ایضا وبلاگ نویس متعلق به شما است و همانطور که در اخطاریه پایین صفحه نوشته ام صرفا سو استفاده ی جنسی است که مورد پیگرد قانونی و غیر قانونی قرار می گیرد.-------------غلومی :اقا چرا امکانش وجود نداره ؟کامنتگیر ان پست که بسته نشده و بنده و شما و ایرج هم که شکر خدا زنده ایم.ضمن اینکه من تاپیکی در یک فاروم محض همین بحث درست کردم و نوشته های شما و ایرج را هم بی اجازه انجا کپی فرمودم.ولی اگر مایل نیستید نوشته هایتان به این شکل انجا نقل شود بفرمایید ویرایشش کنم .اگر هم خواستید می توانیم گفتگو را انجا ادامه دهیم.http://goftman.super-forum.net/ECaCNaC1740-EIOO1740-c4/aaN-O1740aaC-aaO17401740-a--f12/YEa-INECNa-1740-AECN-aIOa-aCaIa-p1232.htm#1232

    پاسخحذف
  4. چه مخالفتی؟! دفعه قبل که خواستم بفرستم گفت امکان فرستادن پیام جدید وجود ندارد، حالا درست شده. ____________________ این "فشار خواهر" حاوی نکات عبادی فراوانی بود، لاکن درباره فشار برادر و تناسب آن با فشار برادر دچار اشتباه هستی جانم، از من بشنو که از هر دوتا ، دو تا دارم!

    پاسخحذف
  5. میگم که این لویی فردینان سلین هم خوب شد این رمان رو نوشتو آقای فرهاد قبرایی هم ترجمه نازی کردوالا اسم وبلاگت لنگ میزد.بدرود

    پاسخحذف
  6. سعید جونم ...به چه نکته ی ماهی شاره کردی.غبرایی واقعا ترجمه ی نازی کرده.خود جیگرش هم رمان رو واقعا مامان نوشته.اما جون خودم هیچ کدومشون به عسلی خودت نیستن شزین زبون.بدرود

    پاسخحذف
  7. واخ! لویی جونو میگی؟ الا که به قربونش برم. ییشالله

    پاسخحذف
  8. سپاس آن معلمی که به من اندیشیدن راآموخت، نه اندیشه ها را. منتظر دیدن نظرت هستم.در ضمن وبلاگ زنده اندیشی بروز شد.سری بزن خوشحال میشم.

    پاسخحذف