۱۳۸۶/۳/۱ ه‍.ش.

وقتی از کپی رایت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم(2)


خوب خوانندگان این وبلاگ عادت کرده اند به نوشته هایی که قرار است دنباله داشته باشد و ندارد.منتهی این بار یک نوشته که قرار نبود ادامه پیدا کند ادامه پیدا کرده....
خوب خوانندگان این وبلاگ عادت کرده اند به نوشته هایی که قرار است دنباله داشته باشد و ندارد.منتهی این بار یک نوشته که قرار نبود ادامه پیدا کند ادامه پیدا کرده.البته این یک انگیزه خیلی خیلی مشخص دارد.قضیه از اینجا شروع شد که لئون در یکی از پست های وبلاگش لینک هایی گذاشته بود از چند آهنگ نامجو. ارسال لینک آن به بالاترین با مخالفت مدافعان سرسخت کپی رایت روبرو شد.این مخالفت برای من مقدار زیادی خنده و عصبانیت توامان تولید کرد.گویی عده ای استعداد بخصوصی دارند برای تبدیل کردن هر قانون بشری ای به ایه های کتاب مقدس.گویی کپی رایت یک حکم اخلاقی کانتی است که در هیچ شرایطی نباید نقضش کرد (بدون آنکه لازم باشد محتوا و شرایط اش بررسی شود.)اینگونه فرمال کردن کپی رایت از کجا ناشی می شود؟یعنی واقعا لازم نیست که بررسی کنیم و ببینیم این مورد بخصوص چیست؟


اما من در اینجا قصد دارم  این مورد بخصوص را بررسی کنم(دست کم بعنوان نمونه) تا معلوم شود گاهی از اوقات این قبیل سینه زنی ها چیزی نیست جز نفهمیدن آنچه فهمیدنش قانونی بنام کپی رایت را بوجود آورده.


یک آدمی آمده اهنگ هایی خوانده که از محتوایشان پیدا است که هیچ امیدی به فروش و عرضه اش در بازار(رسمی)نداشته است.این اهنگ ها که اهنگ های خوبی هم هستند تولیده شده اند تا در مناسبات غیر رسمی عرضه ی موسیقی(و احتمالا از طریق اینترنت)به گوش مخاطبان برسند.بعد آن خواننده تصمیم گرفته کارش را وارد بازار رسمی هم بکند.تا جایی که برایش ممکن است تن به قواعد بدهد تا بتواند جوازی برای پخش  اهنگ های قابل عرضه (در همین بازار) پیدا کند. اما تکلیف آن اهنگ هایی که امیدی به جواز گرفتنشان نیست چه می شود؟هیچ . آنها همچنان در مناسبات غیر رسمی باقی می مانند تا شنونده ی آثار رسمی، تصورش ر ا از هنرمندی که آثارش را خریده کامل کند.


 


هنر صرفا بازار نیست.یعنی قرار نیست هر انچه را که نمی توان خرید و فروش کرد معدوم کنیم.جلوگیری از پخش اثاری که امیدی به عرضه و فروش شان نیست چیزی نیست جز معدوم کردن این اثار. ایا کسی حق دارد که با توسل به کپی رایت اثار هنری را معدوم کند؟ایا کپی رایت می تواند در جایی با اصل وجود هنر مخالفت کند؟اینجا جایی است که هر کس باید از احکام کلی بگذرد و بر اساس اخلاق شخصی اش و بطور جزئی قضاوت کند. اینجا جایی است که من به ان یارویی که می خواهد جلوی مواجهه ی ما با اثار هنر ی را بگیرد می گویم بهتر است سکوت کند و در سیکل تولید و و استفاده از اثر هنری اغتشاش ایجاد نکند.


 


پ.ن:این نوشته دو سری مخاطب دارد.یک عده انهایی هستند که در این ماجرای بخصوص نقش بازی کردند و مخاطب خاص محسوب می شود.عده ی دیگر هم می توانند ان را بعنوان یک مثال نقض برای حکم کلی کپی رایت بخوانند.


وقتی از کپی رایت حرف میزنیم...(1)

۲۰ نظر:

  1. من با نقض قانون كپي رايت جدا مخالفم

    پاسخحذف
  2. آقا این لینک قسمت اول کپی رایت که پایین پست گذاشتی مشکل داره. یعنی مشکل نداره فقط یادت رفته URL شو بذاری :)

    پاسخحذف
  3. من کاری به بعد اخلاقی قضیه ندارم. وقتی لفظ "کپی رایت" رو به کار می بریم، صحبت از یه مسئله ی قانونی خاصه، نه اینکه بگیم هرچی که تولید شد خودبخود کپی رایت هم براش ایجاد می شه. کپی رایت یه اسمه و به صورت سرهم هم نوشته می شه .همون قانونیه که باعث می شه اون حرف "سی" کوچیک روی سوژه درج بشه. خیلی ساده، ایران تابع و پذیرنده ی این قانون نیست و به همین دلیل هم هست که فرضا هیچ وقت کاپیتالیستهای خارجی! به فکر نمی افتن که مترجمای ما رو به دادگاه بکشن.یه نمونه ی اخیرش، داستان کوتاهی از کورت وونه گات هست که سال 1962 در نیویورکر چاپ شده بوده و بعد از مرگش دیدن که هیچ کپی رایتی براش تمدید نشده (چون کپی رایت معمولا مدت دار هست) و الان همه جا روی اینترنت می تونید پیدا کنید داستان رو و بازمانده های وونه گات هم هیچ اعتراضی نمی کنن چون حق قانونی ندارن روی این قضیهبعد اخلاقی (و اجتماعی؟) رو هم که شما گفتی و درست گفتی

    پاسخحذف
  4. زيبايي نياز به ديده شدن دارد . و براي يك هنر مند ديده شدن آثارش نيازي حياتي تر از نياز هاي ديگر است .ممنون از نظر درستت كه به زيبايي بيان شده . من در پستهاي قبلي شما به نام ايشون برخوردم و موسيقي ايشون رو گوش دادم خوشحال مي شم اگر در متني، راجع به موسيقي ايشون تحليلي داشته باشي تا شايد بحثي دراين مورد بازشود.

    پاسخحذف
  5. فکر می کنم کافی است محسن نامجو لئون را ببخشد! هرچه نباشد طرف هنوز زنده است و احتمالاً صاحب نظر. بحثی که باقی می ماند این است که شکل دی فالت در مورد مایملک معنوی چیست. منظورم این است که قانون قاعدتاً باید تصریح کند که اگر مالک از ابتدا حرفی نزده باشد کدام برداشت صحیح است: او حق کپی می خواهد یا نمی خواهد.

    پاسخحذف
  6. Osmosis :حق با شما است. به اون معنای تخصصی که بحث از دستور جلسه خارج میشه ...اما بهرحال "مخالفین"در این ماجرای خاص سعی می کردند به این قانون بعد اخلاقی بدهند و حکمش را هم مطلق کنند(دست کم به نظر من اینطور می رسید)تا بشود در این شرایط هم اعمالش کرد.البته اگر واقعا این حکم اخلاقی مطلقی باشه احتیاجی نیست که اون پیش شرط های حقوقی محقق شده باشه تا بتونیم اخلاقا ازش دفاع کنیم.--------تق:والله من توانایی تحلیل موسیقی رو ندارم.منتهی شاید در یک پست نوشتم که چرا معتقدم نامجو چه خودش متوجه باشد چه نه،یک اتفاق منحصر به فرد در موسیقی و ترنه ی ما است.----------موضوع بحث این است که ایا کپی رایت یک حکم اخلاقی است که باید بصورت فرمال و بدون توجه به جزییات اعمالش کرد یا نه .شما فرض کنید امکان پرسش شخصی از نامجو هم وجود ندارد.ضمن اینکه بحث اصلا حقوقی نیست که ببینیم قانون چه می گوید.مگر انکه شما معتقد باشید اخلاق عین قانون است و بالعکس/

    پاسخحذف
  7. با توجه به گستردگی جهان و مایملک هاش، به نظر من غیراخلاقی نیست که حق مالکیت اشیاء معنوی را فقط در صورتی رعایت کنیم که مالک شان از پیش صراحتاً گفته باشد باید چنین کرد. فقط این که به نام دیگری یا خود ضرب شان نکنیم کافی خواهد بود. همه کس می رنجد از این که نام اش حذف شود (!)، ولی اثر اشاعه پیدا کند به خودی خود خوب است.

    پاسخحذف
  8. والله چرا راه دور بریم؟ پیامبر اکرم فرموده اند که زکات علم نشر آن است!

    پاسخحذف
  9. مکابیزسلام.لطف کن و این وعده ای را که در پاسخ "تق" اشاره کرده ای ولو به عنوان یک استثنا(!!) هرچه زودتر محقق کن! من راستش این آهنگهایی را که لئون معرفی کرده بود گوش دادم و قدری سرخورده شدم. البته صدای این خواننده به نظرم خوب و دلچسب است. دلمشغولیهای شعری هم که می خواند (به خصوص آنچه در دیازپام ده یا عدد بیان می شود) بسیار شریف و ستودنی است. توانایی او در تغییر لحن و فضای آواز هم هرچند شاید فریب دادن شنونده به حساب آید، خالی از جذابیت نیست.... اما کاربرد بعضی واژگان آوایی (واژگان بی تبار و تاریخی که صرفا به حکم آوایی که می سازند مفهوم به ذهن متبادر می کنند مثل "خفن")، پایبندی به قافیه در حدی که مزاحم معنا است (حقیقتا نفهمیدم "ببین که بشکنند جای شیشه تلق را" چه هدفی جز به کار بردن واژه ی تلق به عنوان هم قافیه ی خلق و دلق داشته است)، عامیانه کردن لحن آواز در بعضی فرازها و ... مرا بر آن داشت که فعلا به همان "فرهاد" از دست رفته و آلبوم وحدتش قناعت کنم.

    پاسخحذف
  10. از همه این حرفا گذشته(کدوم حرفا؟!) من کشته مرده جملات شیوای اون بالام که دریایی از حکمت رو تو چارتا کلمه می گنجونی...

    پاسخحذف
  11. ایرج:سلام .آقا بقول شاعر"تیکه سنگین بود:)"منتهی فرهاد را که اسثنا کنیم من هیچکس را ندیده ام به قدر نامجو کلمات شعر یا ترانه را با توجه به فهمش(که از قضا خیلی هم به فهم من نزدیک است) ادا کند.قضاوت درباره ی نامجو بر اساس این چند ترانه مثل قضاوت درباره ی هدایت است بر اساس چند قضیه از وغ وغ ساهاب.این چند ترانه همه از نظر کیفیت اجرای موسیقی و امکانات ضبط آشکارا آماتوری (حتی نسبت به اتودهای دیگرش)هستند و تمرکز بر هجو در آنها بالاتر از توجه به کیفیت موسیقی و ترانه است.من گمان می کنم بد نیست برای یکی شدن زمینه ی ذهنی مان شما ترانه های اصلی تر نامجو را گوش کنید.مثلا "زلف بر باد ده" و "ترنج" و "چشم"- اگر اسم این آخری را درست بگویم ،بهرحال همانی است که می خواند،عالم به کام است...الحمدالله- ترانه هایی هستند که می توانند معیاری باشد از آنچه نامجو را در نظر من اینهمه محترم می کند و پس از آنکه شما آنها را شنیدید بنده با کمال میل(قول می دهم و استثنائا رویش هم می ایستم) دلایلم را مفصل تر بازگو کنم .درمورد قافیه های زوری این چند ترانه باید بگویم که کاملا به عمد و برای هجو چنین قافیه سازی هایی در شعر و ترانه ی فارسی است(اوج این کار در عقاید نوکانتی است که سرور را با شرور و ماتم را با حاتم و خاتم هم قافیه می کند:)کلا ترانه هایی که لئون گذاشته بود کارهای هجو امیز نامجو هستند.

    پاسخحذف
  12. سلام مکابیزخوب پس واجب شد تو نیز به راه لئون بروی و یک پست "محض خاطر داونلود" ارسال کنی. چون راستش من رفیق موسیقی باز آنچنانی ندارم و نمی دانم این قطعاتی را که معرفی کردی کجا می توان یافت.

    پاسخحذف
  13. "هنر بیان کلمات" همان دلیلی بود که مدتها برای استثنا بودن فرهاد و این اواخر برای نامجو میگشتم. مرسی مکابیز عزیز

    پاسخحذف
  14. ایرج خان. آهنگ هایی که در وبلاگم گذاشتم صرفا به جهت کم یاب بودنشان انتخاب شدند. چون خودم مدتی دنبال این آهنگ ها بودم و پیدا نمیکردم گفتم با این کار شاید باقی علاقمندان موسیقی نامجو _ که سایر کارهایش را شنیده اند و مثل من دنبال این آهنگ ها هستند _ را از سرگردانی دربیاورم. اصلا شما از روی اینها درباره نامجو قضاوت نکنید. در آدرسی که انتهای کامنت میگذارم میتوانید 17 تا از کارهای نامجو را دانلود کنید. کارهایی که مکابیز نام برد هم بینشان هست. فقط چون صفحه طولانی است، در یک سوم بالای صفحه آهنگ های نامجو را پیدا کنید:http://asheghane.blogspot.com/search?q=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86+%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88

    پاسخحذف
  15. لئون،لینک(زلف بر باد ده) توی این هفده تا نیست یا اسمش چیز دیگه ایه ؟بهرحال اگر اینجا نیست و لینک اونم داری بزار.چون من معتقدم اون کامل ترین کار نامجو است(تا اینجا)...منم یک چرخی میزنم ببینم پیدایش می کنم یا نه .-----------------اما در میان این هفده تا پیشنهاد سر آشپز :ترنج(شماره ی 2)چشمی و صد نام(شماره ی 6)نوبهاری(شماره ی 14))البته بقیه هم خوب است(بغیر از "بیابان را" که نمی دانم چرا دلم باهاش صاف نمی شود:)----------------------ضمنا اگر کسی لینک "چبر جغرافیایی" و "عقاید نوکانتی"را دم دستش دارد یاری کند که ما نامجو داری کنیم. ----------------------دوستان را به جنبش نرم افزاری سوگند می دهم که ابه محض انکه آلبوم نامجو مجوز گرفت و به فروش رفت بروند بالایش پول بدهند تا ما وجدانمان راحت باشد در این کامنگیر به حضرتش صدمه ی اقتصادی نزده ایم.

    پاسخحذف
  16. مکابیزفارغ از تعارف، از چیزی که پای لینکهای بغل نوشته ای خوشحال شدم. به علاوه گمان مبر که چیزی از چشمان تیزبین من پنهان می ماند، از جمله لینکهایی که به بالاترین فرستاده ای.قربانت (اینو وقتی به زبون میارم خوب می شه، ولی نمی دونم چرا تایپیش ضایع به نظر می رسه)

    پاسخحذف
  17. لینک دانلود مستقیم:عقاید نوکانتیhttp://www.persianuser.org/Download/Persian/Mohsen%20Namjoo%20-%20Adad/Track%2001%20-%20PersianUser.COM.mp3----زلف بر باد مده http://www.iraneshgh.info/link/download.asp?DownloadID=44----فایل "جبر جغرافیایی" هم توی ایمیلم است. اگر کسی احتیاج حیاتی (!) دارد خبر بدهد برایش بفرستم. (از طریق ایمیل وبلاگم)

    پاسخحذف
  18. ازموسیس:مخلصم (ولی من این کلمه رو شفاها و کتبا که بکار می برم به نظرم خیلی سک سی می رسه:)

    پاسخحذف
  19. فکر می کنم قویترین کار موسیقیایی نامجو تا اینجا "مرغ شیدا" باشد(در آن 17 ترک شماره 7). واقعا اوج "تلفیقی" است که من می توانم برای موسیقی ایرانی(با آن پتانسیل ناچیز و کارنامه حقیرش در پذیرش دگرگونی و نوآوری)تصور بکنم.

    پاسخحذف