۱۳۸۶/۲/۴ ه‍.ش.

پیشگویی یک سخنرانی

 فوکو می گوید غرب،با وادار کردن "س ک س" به سخن گفتن کنترلش می کند.....


فوکو می گوید غرب،با وادار کردن "س ک س" به سخن گفتن کنترلش می کند.جان مایه ی سخن او این است که برهنگی در غرب به ابزاری برای کنترل توده ها تبدیل شده.فوکو از آن دسته ملحدانی است که درعمق قلب شان مومن اند.چرا که کمتر کس دردنیا هست که بقدر او و نیچه از نبود خدا در جهان و جایگزینی او توسط ابزارهای قدرت سکولار ترسیده باشد.

مولانا قصه ی جذابی در مثنوی دارد .می گوید یکبار معاویه که از نماز صبح جا ماند.نمازش قضا شد. وقتی بیدار شد محکم زد توی پیشانی خودش که "ای داد! من از نمازم جاماندم!" البته معاویه در اینجا یک معاویه ی مثالی است. "فرزند زر و زور" که اصولا چنین خلوت هایی ندارد. وانگهی جان سخن چیز دیگری است. دفعه ی بعد که داشت از نماز جا می ماند شیطان امد بیدارش کرد. معاویه تعجب کرد.گفت "چرا تو که شیطانی بیدارم کردی؟" شیطان گفت "ارج و قرب آن تاسفی که تو از قضا شدن نمازت خوردی بسیار بیش از ثواب نمازت است." این حکایت بی خدایانی مثل فوکو و نیچه است.ترس و تاسفی که اینها از نبود خدا دارند برای خودش یک پا ایمان است.


عرض میکردم که فوکو این نکته را خوب فهمیده که این برهنگی،این زبان "س ک س" تا چه اندازه می تواند توسط ارباب زر و زور ...توسط مستکبرین، مسخ شود.این راهی است که غرب رفته و ادم حسابی هایشان فهمیده اند چه راهی بوده و برای برگشت هم چقدر دیر است. راه طی شده است.  شهید اوینی می گفت من از راه طی شده با شما حرف میزنم.آن سیر آفاقی غرب را بزرگانی مثل اوینی بطور انفسی طی کرده بودند.سیر انفسی کمال و پختگی سیر آفاقی را ایجاد می کند و اگر به موقع با کیمیاگری مثل امام خمینی برخورد کنی و درکش کنی می توانی بی آنکه دامنت تر شود از مضرات آن مبری شوی.


امثال آنها غرب را می شناختند .غرب را باید شناخت تا راه طی شده را دوباره طی نکرد.اصلا حرف  عیسی مسیح(ع)به همین معنی است.هشدار می دهد از راههای طی نشده بروید.مرحوم شریعتی علی رغم بعضی انحراف هایی که داشت این را نسبتا خوب فهمیده بود.می خواست راه تازه برود.اما چون تربیت مکتبی و اصولی نداشت نمی توانست. حالا من از شما خواهران و برادران می پرسم.روشنفکر غرغروی بیسوادی که گمان می کند آزادی در برهنگی و یا همان سخن گفتن بسیار است در چه جهتی حرکت می کند؟او چطور می تواند بفهمد که این کنترلی که عزیزان ما در نیروی انتظامی اعمال می کنند عین نقد قدرت و عین آزادی است.؟اینها آمده اند می گویند استبداد است.استبداد را نمی فهمند.یک چیزی شنیده اند.از حقوق طبیعی دم میزنند.اصلا در خود غرب هیچ ادمی که سرش به تنش بیارزد دیگر حرفی از حقوق طبیعی نمیزند.ازبس بی آبرو شده.از بس به اسمش جنایت شده....


 


پ.ن :به همین زودی ها منتظر باشید یکی از همین"فلسفه خوانده های الاغ جمهوری اسلامی چی" در تلویزیون حرف هایی به این مضمون بزند.امروز یا دیروز(یادم نیست)صحنه های شرم اوری از این طرح مبارزه با بدحجابی دیدم.یا ما بقول البرز به مرحله ی "پلاستیک" رسیده ایم و آنقدر توی سرمان زده اند که این شرایط را طبیعی می دانیم.یا اکثریت با این وضع موافق اند.هرچه می گذرد شواهد بیشتری از احتمال دوم پیدا می کنم.خلاصه اگر این روزها آهنگ های محسن نامجوی نازنین در دسترس نبود احتمال داشت از زور نا امیدی و به سبک سید گوزنها یک مشتی به دیوار بکوبم و دستم را اوف کنم.

۳۴ نظر:

  1. Holy shit!تا قبل از رسیدن به پ.ن مطمئن بودم یکی از افاضات سالهای گذشته ی رحیم پور ازغدی را کپی کرده ای و حرف خودت را قرار است در پ.ن بزنی. باور کردنی نیست این متن کار خودت است. این مهارت و استعدادت کم کم دارد ترسناک میشود.پ.ن. معادل "جمهوری اسلامی چی" را به جای "جمهوری اسلامی باز" پیشنهاد میکنم.پ.ن.۲. آخه مگه میشه اینا کار اصل جنس نباشه؟ نچ نچ نچ...‌ لامصب مو نمیزنه.

    پاسخحذف
  2. سلامآقا من به تيتر نوشته ات دقت نكردم. جمله ي اول را خواندم. به جمله ي دوم كه رسيدم جا خوردم (عجب مكابيز هم معناي "وادار شدن سكس به سخن گفتن" فوكو را با آنهمه اشاراتي كه به روانكاوي و سنت اعتراف در كاتوليسيسم كرده است؛ اشتباه فهميده؟!) بعد رسيدم به جمله ي سوم و چهارم كه هرچند باز قدري آبرومندتر بود؛ "مكابيزي" نبود.به پاراگراف دوم كه رسيدم تازه كم كم حاليم شد كه شما باز هوس اجراي نمايشنامه ي طنز به سرت زده است. ولي باور كن موضوع هرچند به همين تلخي است كه نوشته اي؛ جدي تر و وقيحانه تر از اين حرفها است. مطمئن باش اين سخنراني پيشگويي شده هرگز به اجرا در نخواهد آمد. اين جفنگيات متعلق به برهه ي خاتمي بود. دوران احمدي نژاد دوران عاميگرايي پوشيده؛ كارشناسي شده و متظاهر نيست. اين دوران، دوران پوپوليسم برهنه و وقيحانه است. دوران پرزيدنتي است كه با آن لحن و لهجه ي نجس كه مي بيني؛ سخنراني مي كند. شبه روشنفكران جمهوري اسلامي ديگر پيش اين مردك حنايشان رنگي ندارد. احمدي نژاد همانقدر كه از روشنفكري اصيل متنفر است؛ اين عاميگرايي ماسك روشنفكري زده را نيز تحقير مي كند . او نماینده ی قدرت برهنه و کودنی است که نقدا صدای مشمئزکننده اش را می شنویم.قدرت امروز خيلي صريحتر از آن است كه تو پيش بيني كرده اي. قدرت سعي مي كند به دوران "يا روسري يا توسري" بازگردد. البته غلط زيادي مي كند. از تاخیر در ظهور "شورش" نگران و نوميد نباش. شورش پيش از انقلاب يك كپي از 57 خواهد بود. من نسبت به رشد و توسعه ي گفتمان انقلابي همچنان و حتي بيشتر از پيش اميدوارم.

    پاسخحذف
  3. بسیار چسبید. داشتم فحش می دادم که رسیدیم به پ ن. این فوکو با سکسوالیته مایید گارو. این پروسه مجبور شدن ناخودآگاه آدم به اعتراف، شامل خودشم شده که هزاران بار به گناهکاری خودش به عنوان جزئی از غرب تلویحا اعتراف می کنه و شرمندگی از سرتاپاش می باره. من که زیاد به عنوان فیلسوف جدیش نمی گیرم هرچند که به عنوان یه معلول اجتماعی کیس جالبیه.

    پاسخحذف
  4. void :مخلصم.پیشنهادتان اجرا شد.-----------ایرج:سلام.کاملا حق با شما است.امابهرحال این کاریکاتورها همچنان حضور دارند و دارند زور خودشان را(بخصوص در تلویزیون جمهوری اسلامی)می زنند.گیریم که دوره شان به قول شما سپری شده و به قدر پارسی که می کنند استخوان گیر نمی آورند.-----------دن سیفون:مخلصم.آقا اون جمله ی یکی به آخرت من رو شوکه کرد.فوکو را بعنوان فیلسوف جدی نمی گیری؟من نمی دانم چطور می شود فوکو را جدی نگرفت(مگر مثلا از این در که "اقا اصلا این قرتی قمشمشم بازیها چیه؟")که می دانم شما اهل وارد شدن از این در نیستی.پس واقعا برایم جالب است بدانم که چطور توانسته ای فوکو را جدی نگیری(در عین اینکه اندیشه یا فلسفه برایت جدی باشد)و آن جمله ی اخر هم حقیقتا غمگینم کرد.معلول اجتماعی ؟کیس جالب؟استفاده از گفتمان روانکاوی و مهندسی اجتماعی آنهم به این شکل پرداخت نشده از دون سیفون بعید بود.

    پاسخحذف
  5. مكابيز جان،آسوده بخواب كه ما «خودي» هستيم. اين حرفا چيه بابا. اگه يك در هزار هم همچين چيزي به ذهنم اومده باشه. اونم از جانب شمايي كه هميشه حرفت رو رك و راست مي‌زني، و خودم، كه خيلي سخت اجازه مي‌دم سوءتفاهم برام پيش بياد. گفتم كه اون حس نزديكي رو من هم دارم و نه صرفاً بخاطر اين مسائل.تازه، من اگه قرار باشه ايده‌اي از شما بدزدم اين ساب‌تايتل هاي بالا رو ميدزدم كه چند وقته بدجوري چشمم رو گرفته اين «مردي زحمتكش» و «عضو فعال» خلاصه كه دوست هستيم

    پاسخحذف
  6. : هی خوندم و هی پیش خودم گفتم که ای وای! یه نفر تو این خراب شده سالم مونده بود که اونم تا فیلتر کردن استحاله شد خیلی دیر دوزاری ام افتاد

    پاسخحذف
  7. مکابیز جان این نظر شخصی منه که فوکو را یه فیلسوف درست درمون ندونم و نمی دونم. اما به عنوان نویسنده خوب که متنی تاثیر گذار می نویسه نمی تونم منکر استعدادش در انعکاس توهماتی بعضا واقعا ترسناک بشم. اما به هیچ وجه سبک نوشتن و روش استدلالشو فیلسوفانه نمی دونم. بیشتر کسی می دونمش که با شلیکهای عاطفی بسیار قوی و هدفمند پشتتو می لرزونه و خوبه برای اینکه جور دیگری هم بتونی مسائلو ببینی اما اینو فلسفه نمی دونم.

    پاسخحذف
  8. راستی اینم بگم قائل به سلسله مراتبی نیستم که فیلسوف در قله اون جلوس کرده باشه و نویسنده در قاعده اش. یه نویسنده خوب ارزش خودشو داره. اینجا هم شکایت من از فوکو با توجه به تاثیر گذاریش رو ذهنمه. یعنی در هر حال نمی تونم انکار کنم که رو ذهنم تاثیر گذاشته هرچند آزاردهنده و این خصوصیت یه نویسنده موفقه اما نه لزوما یه فیلسوف با تعریف شاید بشه گفت شخصی من از اون.

    پاسخحذف
  9. راستی این مردک رحیم پور را چند وقتی هست در تلویزیون ندیده ام ! جدا کم پیدا شده یا وظیفه ی خطیر محافظت از ناموس کشور است که باعث شده نتوانم چهره ی نورانی او را زیارت کنم ؟!

    پاسخحذف
  10. سلام جناب مکابیزسوالی برای من پیش آمده.بخش پیوند های روزانه لینکی از مصاحبه تهمینه میلانی وجود دارد با نام "سینما همین است آقا". توضیحی که برایش نوشته اید: " سوال: احمدی نژاد احمق تر است یا تهمینه میلانی؟ جواب: تهمینه میلانی." !!!من هرچه در متن مورد نظر دقیق شدم نشانی نیافتم که این حرفتان را تصدیق کند. می شود خودتان توضیح دهید؟ آیا فقط به دلیل اینکه معتقد است: "سینما یعنی‌ فیلم‌ بسازیم،‌ بحث‌ به‌ وجود بیاید، همدیگر را نقد کنیم،‌ نظرات‌ هم‌ را اصلاح‌ کنیم،‌ تا جامعه‌ جلو برود." ؟؟؟

    پاسخحذف
  11. نگار:سلام.عمق بلاهت،حماقت و البته وقاحت تهمینه ی میلانی را فقط در این مصاحبه نمی توان درک کرد.هرچند خود این مصاحبه به اندازه ی کافی مدرک در اختیار ما می گذارد که نتیجه بگیریم ایشان اندازه احمدی نژاد هم نمی فهمند.مثلا نگاه کنید در جواب مصاحبه گر وقتی فیلمش را با چهارشنبه سوری مقایسه می کند چه می گوید.اخر یک عدد بز هم رویش می شود چنین جوابی بدهد؟فرض کنید شما به اثر یک مرد نقدی وارد کنید و مثلا در مقابلش از ویرجینیا ولف تعریف کنید.او بگوید چون شما زن هستید اینطور می گویید.حتی سنت گرا ترین اخوندها در قم هم اینهمه"زن و مرد"نمی کنند که تهمینه میلانی می کند.این بیچاره فکر می کند فمینیسم یعنی هی بگویی زن و مرد (یا بقول آن مشنگ خان ،مردا این ور ...زنا اونور:)و برای مظلومیت زن و ظالم بودن مرد تعزیه خوانی کنی!یا مثلا همین که یک اواخواهر را محض خنده نشان بدهی داری مسئله ی ترنسکچوالها را مطرح کرده ای(به وبلاگ خود ترنس ها سر بزنید تا ببینید چه دل خونی از مسخره شدن شان توسط میلانی دارند آن وقت این ادم برمی گردد می گوید من برای اولین بار در ایران مسئله ی آنها را مطرح کردم که یکی نیست حالیش کند که دست کم از زمان "ایتالیا ایتالیا"مسخره کردن اواخواهر ها در سینما و تلوویزیون ایران رسم بوده) ...سیبیل طلا حق دارد وقتی خطاب به فمینیست هامی گوید "مارادونا را ول کنید تهمینه میلانی را بچسبید."از همه ی اینها گذشته این آدم فکر می کند اگر با پررو بازی ضعف فیلمش را انکار کند فیلمش خوب می شود .مثلا می گوید در شیراز همه بدون استثنا از فیلمش خوششان امده(بدون استثنا!!)و اصلا نمی فهمد مسئله"عقاید هرچند ابلهانه اش" نیست..مسئله این است که این عقاید هر چند ابلهانه را باید به طریقی در سینما(یا هر مدیوم هنری ای)بیان کرد که تفاوت هایی با ستون مقالات یک روزنامه داشته باشد....بهر صورت احتمال خیلی زیاد دارد من پست مستقلی در باره ی این بچه پرروی کم عقل بنویسم .اسمش را هم بخاطر اینکه از جنبه ی استدلالی بحث غلفت نکنم می گذارم"برهان هایی درباب نفهم تر بودن تهمینه میلانی از بز"

    پاسخحذف
  12. دن سیفون :همینطور است.فوکو واقعا مدل اندیشیدنش را تحمیل می کند.طوری که شاید هیچوقت نتوانی از آن خلاص بشوی(با فرض اینکه بخواهی) ...اما سئوالی که من مطرح می کنم و شما اگر حوصله اش را داشتید جواب بدهید این است که معیار شخصی شما برای تشخیص فیلسوف چیست که طبق ان فوکو فیلسوف نیست یا لااقل نمی شود بعنوان فیلسوف جدی اش گرفت.----------------امید :این چجور سربازی ایه که شما میرین؟!زمان ما توجه به جنبه های معنوی و اعتقادی اصل اساسی بود.

    پاسخحذف
  13. ادعا نمیکنم عاشق بدون چون و چرای آثار میلانی هستم. قبول دارم که سینما بایستی در درجه اول تداعی هنر باشد سپس عقاید و نظرات و مشکلات. ولی اگر کسی قابلیت زیادی برای تداخل هنر به اثرش را ندارد و در عوض می خواهد این ضعف را با هرچه نمایان کردن یک معضل اجتماعی جبران کند فکر نمی کنم جایز باشد این همه بر او توپید. (البته یک احتمال هم می تواند این باشد که میلانی خواسته فیلمش برای همه اقشار جامعه قابل فهم باشد. خیلی ها حرف غیرمستقیم حالیشان نیست! در اینصورت با این احتمال که میلانی به جنبه تجاری و عموم پسند بودن آثارش بیشتر اهمیت میدهد باز هم دلیل این نمی شود که اینطور به او حمله ور شویم.) البته قبول دارم که حساسیت زیادی و هایلایت خیلی آشکار یک معضل، ممکن است باعث بی ارزش شدن تدریجی آن در نظر خیلی ها شود و حتی با این نظرتان که مسخره است که فکر کند همه به آثارش علاقه نشان داده اند، موافقم. ولی اینکه همه علاقه نشان داده اند دلیل این نیست که همه فیلمهای این شخص را خارق العاده و اثار جاودانه هنری میدانند! مثلا شخصا صرفا به موضوعات انتخابی فیلمهای میلانی علاقه نشان میدهم و این فیلمها هیچگونه ارزش هنری برای من ندارند. ولی معتقدم که این معضلات اجتماعی که با آنها دست به گریبانیم و نمی توانیم منکرشان شویم بایستی به طریقی روی سفره ریخته شوند تا شاید تکرار مکررشان اثری هرچند کوچک مثمرثمر در روند جامعه داشته باشد. حال اگر کارگردانی همین کار را همزمان با خلق یک اثر زیبای هنری انجام دهد که فبها. ولی برای دیگر کسانی که به هر طریقی سعیشان را می کنند چرا خرده بگیریم؟ شاید این موضوع که این شخص بدون ارائه یک اثر خارق العاده و صرفا به دلیل غلو در یک مشکل اجتماعی واقعی موفق به دریافت اینهمه جوائز میشود، اعصابتان را تحریک می کند. در اینصورت حق دارید. ولی اولا این دلیل بر حماقت شخص نیست بلکه نشانه زرنگی اوست که از ضعف جامعه نسبت به موضوعی سود جسته و اهداف تجاری اش را پیش می برد. دوما همیشه که از نظر هنری فیلمی را نمی سنجند. گاهی گویا و صریح و عامه پسند بودن فیلم هم مدنظر قرار میگیرد که ممکن است با خیلی سلیقه ها جور درنیاید که امری عادی است. منتظر نوشته تان در این باب می مانم. شاید نظر ما هم عوض شود. بالاخره انسان جائزالخطاست...

    پاسخحذف
  14. 1)اگر کسی دگرباشهای جنسی را طبق سنت سینما تلویزیون رادیویی این کشور چاشنی خنده دار رفیلمش کند بد مدعی شود که برای اولین بار مسئله ی ترنس ها را مطرح کرده احمق نیست؟2)اگر کسی در جواب نقد یک نفر از فیلمش پاسخ را به جنسیت طرف حواله دهد احمق نیست؟3)اگر کسی همه ی عوامل تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی و ...الخ را نادیده بگیرد و فمینیسم را به مرد ظالم و زن مظلوم تقلیل بدهد و حاضر هم نباشد که بخواند و گوش کند و یاد بگیرد احمق نیست؟4) اگر کسی بجای شناختن مدیومی که در آن به کار مشغول است چشمهایش را ببندد و دهانش را باز کند که"همممممه از کار من خوششان آمده" احمق نیست؟5)اگر کسی بعد از خواندن یک کتاب با موضوع روانشناسی و مشورت با یک روانشناس حرف های آنها را عینا در سی دقیقه ی آخر فیلمش بیاورد و بعد مدعی شود فیلم روانشناسانه ساخته ابله نیست؟ضمنا فرموده اید"این دلیل بر حماقت شخص نیست بلکه نشانه زرنگی اوست که از ضعف جامعه نسبت به موضوعی سود جسته و اهداف تجاری اش را پیش می برد. "خوب طبق این ادعا دکتر علی اکبری و دکتر احمدی نژاد هم ابله نیستند.بهرحال آنها هم به اهداف از پیش تعیین شده شان دست یافتند.نه خانم نگار .بنده معیار حماقت را جایی فراتر از برنده و بازنده شدن قرار می دهم.

    پاسخحذف
  15. این هجو دلخنک کن، کلمات اش و لحن آن و همه ی بلاغت و سلاست سطح پایینی که به کار رفته در متن شما، دارد نزدیک می شود به چیز دیگری: به بازی بهتر بازی کردن بازی دیگری. هرگز خوب نشوید توش تا حد مسخ (شدنی است). آمین.

    پاسخحذف
  16. اول اینکه بطور موثق خودکشی با اسلحه در هیچ کجا و هیچ زمان نسبت به آمار کلی خودکشی چویس قابل توجهی نیست و ربطی هم به دسترسی و عدم دسترسی نداره. بطور کلاسیک فقط بانکدارهای ورشکسته (و در ایران: گاهی سربازهای نگهبان برجک!) ازش استفاده می کنن.دوم اینکه، مرد زحمتکش، بازار به شدت کساده، دست بجنبون و کاری کن که منتظریم.

    پاسخحذف
  17. حاجی من که بار اولم بود اینجا رو میدیدم به خدا نمی شناختمتا شرمنده که موقع خوندن کلی فحش دادم

    پاسخحذف
  18. آها در مورد نبوی به نظرم هیچ دلیلی نداره که به عنوان یه رونشنفکر بشناسمش ولی سوالی که برام مطرح میشه اینه که اگه قدرت خندوندنش خیلی بیشتر از فکرای فلسفی من -تو-شهرستان های ایران هم حتی-تاثیر داره تاثیری که شاید حرفای کیهان رو هم فکراش داره، اون وقت من بیشتر حق دارم محکوم کنم اونو یا اون منو؟ مهم ترین چیزی که منظورمه اینه که تو فحش دادن صداقت است صداقتی که شک و شبه و بحث توش نیست وقتی فحش می دی یعنی عصبانی .کاری که نبوی خیلی خوب می کنه

    پاسخحذف
  19. آزموسیس جان، این را دیگر از کجا در آوردی؟ اتفاقا دسترسی و عدم دسترسی به سلاح گرم باعث شده اختلاف فاحشی میان روشهای خودکشی در آمریکا و سایر نقاط جهان دیده شود. از کتاب Geo Stone نقل میکنم (که کمی قدیمی است ولی از آنجا که قید "هیچ کجا و هیچ زمان" را آورده ای برای نقض ادعای تو کافی است)‌؛More Americans commit suicide by gunshot than by all other methods combined. Roughly 18,000 of som 30,000 suicides a year in the United States (7.6 per 100.000) are by means of firearms.

    پاسخحذف
  20. دوره دوره دلقكها و لمپناست. اينور ده‌نمكي طناز ميشه و اون ور نبوي. به هم مي‌آند.

    پاسخحذف
  21. مانوشکا:تذکر بجایی است.--------------ازموسیس:اول :والله من بیشتر از اونکه جنبه ی آماری نوشته ی دن سیفون برام مطرح باشه،دید متفاوت اش برام جالب بود.دوم:بالله باید یه لقب جدید برای خودم دست و پا کنم.در مایه های "دل خسته"..."تریپ افسرده"..."آخر خط"..."چاقو خورده از رفیق" ..."صورت زخمی" ..."مرگ اندود"..."از نفس افتاده"..."مشکی پوش نامزد عقدی" و ...الخ------------توفیق :خیلی هم کار خوبی کردی که فحش دادی سید.اصلا چیزی که این روزها باید یاد بگیریم این است که جایی که باید "فحش"داد ژست منتقد به خودمان نگیریم.درباره ی نبوی هم من با فحاشی اش مشکل ندارم(هرچند انصافا زیاد آدم فحاشی هم نیست)با نگاه شوونیستی اش مشکل دارم(اگر بشود اسمش را گذاشت شوونیستی.این نگاه احمقانه ای را که نبوی و نوری زاده و امثالهم دارند و گمان می کنند برای تحقیر سران جمهوری اسلامی باید روستاییان و ارزان پوش ها و "زشت رو" ها را مسخره کرد.)-------------وید:مرسی از برای توضیح------------پویا:بله،اینها بازار دارند دیگر...

    پاسخحذف
  22. ممنون از ووید. من اشتباه کردم. ولی خب، محض دفاع، دسترسی به سلاح، آمار کلی خودکشی رو افزایش نمی ده، فقط روش اقدام رو تغییر میده.

    پاسخحذف
  23. مکابیز عزیز فیلسوف در نظر من کسی است که یک نظام فکری کامل همراه راه حل های مناسب ارائه کنه و در حین توضیح شرایط هیچوقت سعی نکنه حفظ مطلق رابطه علت و معلولی رو با شلیکهای احساسی عوض کنه. فوکو یک معترض قدرتمند و متفکر تاثیرگذاره ولی با تعریف من فیلسوف نیست چون بارها حتی در زندگی شخصیش دچار قلیان احساسات شده و من اینو در آثارش هم می بینم. مثلا من همیشه منتظر این بودم که اشاره ای به اینکه حالا این قدرت واسه چی اینکارهارو می کنه؟ لزوم تعریفش چیه؟ راهکار مقابله باهاش چیه؟ فقط شکایت؟ جایگزینش چیه؟و... سوالهای زیادی که اصولا فوکو به اونا توجه مناسبی نکرده شایدم اصلا لازم نمی دونسته و به حسهای ما اطمینان کرده که ممکنه کار درستی کرده باشه ولی روش برخورد به نظر من روش برخورد یه فیلسوف این نیست.

    پاسخحذف
  24. زحمتکش گرامی، روز کارگر با تاخیر مبارک.

    پاسخحذف
  25. مکابیز جان تورو به دینت مارو ننداز تو دور قلبمه گویی که از خودم دلم به هم می خوره. منو چه به دادن رهنمود کلی درباره شناسایی فلاسفه از غیر فلاسفه. حرف من اول فقط در این حد بود که فوکو رو به عنوان فیلسوف شحصا جدی نمی گیرم که به عنوان یه معلوم الحال به هیچ جایی بر نمی خوره، آقامون فوکو هم به دل نمی گیره و عقوبت کردنمو می سپره دست باری تعالی. حرف من تنها از این ریشه می گیره که وقتی از پای نوشته فوکو پا می شم فقط به سوالا و گیجیم اضافه شده در حالی که وقتی از پای کتاب مثلا پوپر یا بقول شما پاپر پا می شم احساس آرامش ناشی از فهم می کنم و حس می کنم یه سری از سوالای ذهنیم جواب گرفتن به همین سادگی فیلسوف در ذهن ساده اندیش من شناسایی می شه که هیچ سندیتی هم نمی تونه داشته باشه.

    پاسخحذف
  26. راستی من با اضافه کردن اسم نبوی به اعدامیات موافق نیسم. نه به خاطر اینکه به نبوی دلبستگی خاصی دارم. دشمنی خاصی هم باهاش ندارم. فقط به نظرم این حرفش مستحق اعدام نیست چون به هر حال حقیقتی درش نهفته است. اگر من و توی شهری رو هم ببرن روستا و بهمون اختیار مطلق بدن که به مردم گیر بدیم همین گندکاری می شه فارغ از هر توهین به قشری خاص از مردم. درسته مشکل از روستایی بودن طرف نیست ولی چیزی که ازش سو استفاده می شه همین تفاوت طرز تفکریه که داریم تو خیابونا می بینیم و عذاب می کشیم تا حدی که ممکنه چار تا کلفت هم از دهن آدم بپره...آقا اگر ممکنه یه توضیحیم به من درباره این دعوا سر آمار خودکشی با اسلحه به منم بده. من اصلا از سرو تهش سر در نیاوردم!

    پاسخحذف
  27. علی رغم استفاده از این ادبیات کثیف، حرف نبوی شاید چندان بیراه نباشد. خونسردی و گاه خوشنودی سادیستیکی که در رفتار ماموران نیروی انتظامی دیده میشود، مثلا هنگامی که یک دختر جوان را بی توجه به ناله های او کتک میزنند یا به زور جایی میبرند و نه تنها اثری از اکراه در این عملشان دیده نمیشود، که خیلی اوقات به نظر میرسد زجه زدن های طرف به وجد می آوردشان و بیشتر تحریکشان میکند، معمولا حاوی پیامی غیر از صرف لذت اعمال اقتدار است: محرومیت. واقعیتی که این حس مرا تقویت میکند این است که معدود طرفداران این وحشی گریهای حکومت آنطور که دیده ام زنان میانسال و مسن و دختران جوان بد قیافه (نه لزوما از قشر خشکه متعصب) بوده اند. منظور من البته به هیچ وجه تحقیر این افراد نیست (جز آنهایی که مستقیما یا غیر مستقیم در این کثافت کاریها نقش دارند یا از آن حمایت میکنند). تنها اینکه بی عدالتی و تبعیض ذاتی طبیعت میتواند از انسان چنین هیولایی بسازد بیش از آنکه ترسناک باشد غم انگیز است.پ.ن. "ديشب در آگاهي وزراء معروف،دختراييو ميديدم كه اصلا هيچ توجيهي به گرفتنشون نبود!و خانواده هايي كه از فشار رواني،حال و روز درستي نداشتند آخه اين همه فشار و اذيت رو يه جوون و خانواده بيچارش،درسته؟مردم كم بدبختي دارن!البته ناگفته نماند تو اين بين هم افرادي بودن كه به جرات ميگم:حقشون بود!چون واقعا تو هيچ عالم تخيلي نميشد اونا رو تصوير كرد!من تنها مشكلي دارم اينه كه،چرا اين مساله رو با جامعه ي روانشناس و جامعه شناسمون نمي تونيم حل كنيم و حتما بايد از زنان و مردان ترسناك و نظامي استفاده كنيم؟!"مزخرفات بالا را یک دختر عکاس‌ (گویا) کم سن و سال در مطلبی که ذیل عکسهای جنجالی اش آورده نوشته. دو بار در نقد این دیدگاهش کامنت گذاشتم و هر دو را پاک کرد. به چند جمله آخر توجه کنید. چه میبینید؟

    پاسخحذف
  28. دن سیفون :مخلصم.شرمنده دن جان و ممنون که بر خلاف میل ات به سئوال این گناهکار جواب دادی.درباره ی آمار هم ماجرا از آنجا آغاز شد که من یکی از پست های آفتوبه(آن که درباره ی پایین بودن آمار خودکشی در آمریکا با وجود آزاد بودن اسلحه بود) را در بخش خواندنی ها کپی پیست کرده بودم(صرهزار البته با ذکر ماخذ) که برادرOsmosis Jonesدر رابطه با آن چنین نوشت:"اول اینکه بطور موثق خودکشی با اسلحه در هیچ کجا و هیچ زمان نسبت به آمار کلی خودکشی چویس قابل توجهی نیست و ربطی هم به دسترسی و عدم دسترسی نداره. بطور کلاسیک فقط بانکدارهای ورشکسته (و در ایران: گاهی سربازهای نگهبان برجک!) ازش استفاده می کنن..."و این کامنت از طرف برادر void چنین پاسخی گرفت :"آزموسیس جان، این را دیگر از کجا در آوردی؟ اتفاقا دسترسی و عدم دسترسی به سلاح گرم باعث شده اختلاف فاحشی میان روشهای خودکشی در آمریکا و سایر نقاط جهان دیده شود. از کتاب Geo Stone نقل میکنم (که کمی قدیمی است ولی از آنجا که قید "هیچ کجا و هیچ زمان" را آورده ای برای نقض ادعای تو کافی است)‌؛More Americans commit suicide by gunshot than by all other methods combined. Roughly 18,000 of som 30,000 suicides a year in the United States (7.6 per 100.000) are by means of firearms."من هم خودم را انداختم وسط که :"والله من بیشتر از اونکه جنبه ی آماری نوشته ی دن سیفون برام مطرح باشه،دید متفاوت اش برام جالب بود"

    پاسخحذف
  29. بایا:تبریک متقابل به مناسبت روز معلم:)--------------------void :من ابدا با کثیفی ادبیات نبوی مشکلی ندارم.اتفاقا اگر جنتلمنانه می نوشت بدتر می شد.مسئله این است که من نمی توانم تحقیر آدم را بر اساس محل زندگی اش یا نژادش یا قیافه اش هیچ جوری توجیه کنم.ممکن است (صرفا می گویم ممکن است)نفرت نازیها از یهودی ها هم قابل درک باشد.اما این قابل درک بودن نباید باعث ان بشود که ما از معیارهای مان در ر عایت حرمت انسان عدول کنیم.من نوشته ی نبوی را دقیقا به دلیل همین چند جمله آشغال می دانم.برایش کامنت کذاشتم و موضوع را تذکر دادم.این یعنی او نمی تواند بهانه بیاورد که خطایش سهوی است.در این هم که این "عاملین" جمهوری اسلامی از کمبودی رنج می برند که اینچنین نقش سگ تربیت شده ی ولی فقیه را پذیرفته اند،شک نداریم.اما بسیاری دیگر هستند که کمبودهای انان را چندین برابر دارند و شرافتمندانه زندگی می کنند.پس هدف نقد نمی تواند کمبودهای جسمی و اقتصادی و محرومیت از فلان و بهمان افراد باشد.کسی که حرمت انسان را از ان جهت که انسان است رعایت نمی کند حق ندارد به رفتارهای ضد انسانی این "عاملین" معترض باشد.

    پاسخحذف
  30. و یک نکته دیگر خدمت جناب ووید:نگاه روانکاوانه به "جنایت" به دو نتیجه ی غیرمستقیم ختم خواهد شد. نخست: اینکه بپذیریم انسان مسئول اعمال خود نیست. بلکه جانوری است با رفتارهای از پیش تعیین شده. رفتارهایی که حاصل پیچیدگیهای روانی هستند و این پیچیدگیها خود ناشی از کاستیها و کژیهای سامانه های اجتماعی هستند و .... نهایت اینکه بپذیریم بهتر است انسانها را -برای اینکه انسان باشند- در محیطهای کاملا کنترل شده و سامانه های مطلقا مقتدر ( و البته خیرخواه!!) بپرورانیم. یعنی شرط انسانیت را به "تحت کنترل قدرت" و بلکه "شرطی شده" بودن آدمی تحریف کنیم.دوم: اینکه تایید کنیم خوب و بد اخلاقی امری است وابسته به عرفهای اجتماعی و احیانا روانشناسی آدمیان. این نیز خود توجیهی برای نظام کاستی و جداسازی محیطهای مختلف انسانی خواهد بود.به این ترتیب دیگر جنایت "بد" نخواهد بود. تنها نتیجه ی "معیوب" بودن سیستم محسوب خواهد شد. و موقعیت من و شما در عوض آنکه محکوم کردن بی قید و شرط اعمال جنایتکارانه باشد به "بحث از برای اثبات ناکارآمدی سیستم" تنزل خواهد یافت. بحث دیگر قباحت اعمال قدرت برهنه بر انسانها نخواهد بود. بلکه صرفا در حد "نتایج تاسفبار کمبودهای روانی" متوقف خواهد ماند. نیک و بد اخلاقی حاصل مسائل روانشناسی وانموده خواهد شد و ...با این تفاصیل شخصا با دیدگاه فوکو موافقم:"روانشناسان، این خرده کارپردازان ارتوپدی اخلاقی که بر زخمهای جامعه تکثیر می یابند."

    پاسخحذف
  31. دن سیفون عزیز با این نگاه ناب و جدید به مفهوم فلسفیدن اصلا پست مدرنیسم یا ساختارشکنی یا اگزیستانسیالیسم هیچکدام به نظر شما فلسفه هستند؟ به گمان شما نقد ٍ محض را نمی تواند به عنوان یک "نظام بدیل" در نظر گرفت؟

    پاسخحذف
  32. سلام.پیشگویی بی نظیر بود!به نظر من هم اکثریت این را طبیعی فرض کرده باشیم که هر دم از این باغ بری برسد!حالا از هر راهی که باشد.

    پاسخحذف
  33. اول ممنون از توضیحات مکفی. دوم اختیار دارین قربان شما کجا گناه کجا. من که تصویر اون جای مهر کبره بسته بر پیشانی مبارکتان از ذهنم پاک نمی شه. و در نهایت من شنبه شخصا قراره برم وزرا و توضیحات مناسبی البته به احتمال زیاد به همراه یه ک و ن شلاق خورده(شلاقو به ک و ن می زنن؟) از اونتو می کشم بیرون. اگر خیلی درد گرفت لطفا انتظار خاصی از اینجانب برای نگه داشتن شان انسانی قشری خاص نداشته باشین چون در همین برخورد اول با یه سری از این دوستان دل سوز نیروی انتظامی همون حسی بهم دست داد که حرف جناب نبوی خوب تخلیه اش می کرد. چراکه به طور کلی به تئوری وبلاگ-مستراح معتقدم. یا حق

    پاسخحذف