۱۳۸۵/۱۰/۲۶

نمایش در دو پرده

 



بازیگران


عنایت بخشی، آقا ،غرب زده  ،دانشجوی دکتری،اهل ادب، امیر قلعه نویی، حاجی یا سید ،فیلسوف، مجری


 


۲۶ نظر:

  1. با این بازیگران نخبه! که شما برای نمایش در نظر گرفته اید منتظر نمایش فوق العاده ای باید باشیم. ضمنا خیلی وقت بود انقد بلند نخندیده بودم. مرسی

    پاسخحذف
  2. آقا تو معرکه ای از خوبی مثل حامد قدوسی می مونی منتها اون چون عشق لیبرالیسم حال آدم رو به هم می زنه ×××اما خوب تو نه باز هم میام منتظرم باش با کوله باری از خاطره---------------بخشی از کامنت شما به دلیل توهین آمیز بودن ویرایش شد.مکابیز.

    پاسخحذف
  3. به قول یکی همه ی تساهل و تسامحت همین بود؟

    پاسخحذف
  4. ممنونم که وبلاگ منو معرفی کردین...................انتقادتون رو هم می پذیرم.................موفق باشید

    پاسخحذف
  5. سلام مانی جان-----------haromzadeh از دیدنت خوشحال شدم . انشالله که حال و احوال خوبه و بساط عاشقی بر پا است :)-----------ممنون فرانی عزیز----------بایا جان اگر نظرت به ویرایش کامنت جناب همایون است باید عرض کنم در قسمتی از کامنت ایشان به "حامد قدوسی " توهین شده بود و همان بخش حذف شد.هرچند من چندان هم مدعی تساهل و تسامح نیستم :)---------خواهش می کنم آقا معلم.ممنون.

    پاسخحذف
  6. سلام مکابیز جانراستش نمی دانم چرا من خنده ام نگرفت نمی دانم احتمالا مشکل از من است:) بیشتر یک جور حس نفرت که چه طور ملت روزی هزار بار این صحنه ها را می بینند و نمی دانم یک جوری می نشیند به دلشان باور می کنند یک همچین چیزی و حتی خودم. حس چندان خوبی نیست :) بزرگ شوم حتما می پرد از سرم!یک سوال: آیا مجری نمی تواند جناب فرزاد حسنی باشد؟:))پ.ن: نمی دانم این چند مدت چرا اینقدر مغشوش می نویسم. به هر حال ببخشید.

    پاسخحذف
  7. خیلی خوبه. فقط یه دونه مردم همیشه در صحنه و یه دونه ورزشکار شکست-تاپذیر صیهون ستیز و یه شیخ لباس مبدل نیش-تا-بناگوش-باز به-خال-لبت-ای-دوست-گرفتار اگه به صحنه اضافه کنی ... شبیه یه چیزی می شه که خیلی به نظرم آشناست!

    پاسخحذف
  8. سلام. شناختی که از این آدمها داری خیلی به نظرم زیاد و جالب می آید. خودم که در این باره بیق بیق ام!

    پاسخحذف
  9. نه بابا. تساهل و تسامح شخصیت ها رو گفتم. ما خودمان فاشیست می باشیم. همه را ادیت کنید قربان

    پاسخحذف
  10. آره حاجی. خدمتيم که خدمت نميرسيم. اين نمايشنامه ات هم بعداً به فارسی ترجمه کن ما بی سوادام بفهميم به خدا! گناه داريم. نميفهميم چيه، خفّت ميکشيم جلو سر و همسر.

    پاسخحذف
  11. قبول كن كه خوب نوشته بودي. آخر فروتني تا كدامين گاه ؟تو پردۀ بعدي حاضرم نقش چنگيز حبيبيان يا يك سوسول عاشق ولايت رو بصورت داكيومنتري بازي كنم.

    پاسخحذف
  12. خواندنی ها .. خیلی قشنگ بود. بازم از مکالمات زیر پنجره ی اتاقتان بنویسید ..

    پاسخحذف
  13. یه حال و هوایی هم به کدئین بدین جناب!

    پاسخحذف
  14. تصویری که از فیلسوف ارائه دادی، محشر بود!مثلاً آن "حصر عقلی" را خیلی خوب آمدی!من اینجوری میگم مکابیز عزیز:"اُرگانونِ ارسطو برای فیلسوف حکم دستمال توالتی را دارد که با آن می توان گندهایِ آقا را استیریل و بهداشتی نمود."

    پاسخحذف
  15. منظور از پاپر پوپره؟ اگه دم فیلسوفه گرم با برداشت عمیقش! به عمق چاه ویل

    پاسخحذف
  16. سلام! هم کامنتی که گذاشته بودید جالب بود و هم این پست جالب! واقعا کلیشه ها خفه کننده شده است...!

    پاسخحذف
  17. تو از اون عده آدمهايي هستي كه زيادي دست و پا ميزنن همين ...بيدار شو شما خيلي وقته قافيه رو باختيد خودتو به اون راه نزن تو و امثال تو لياقت رييس جمهوري كه فقط دم از توسعه سياسي واجب تر از نان شب رو بزنه داريد..به دل نگير اما كلامت ناقصه عزيز...

    پاسخحذف
  18. احمدی نژاد فنس. داش مکابیز می بینم مخاطبای ارزشی پیدا کردی!راستی داش البرز دمت گرم. معلومه رفیق خودمی. اول که این ژستو خوندم و کامنتاشم خوندم، گفتم حتما من تنها منگول دنیام که نفهمیدم. اما این کامنت البرز کمی بهم دلگرمی داد که اگه مساله منگولیم هست لااقلکندش من تنها منگول دنیا نیستم!

    پاسخحذف
  19. جالب نوشته بودي ولي راستش خواستم ازت سوالي كنم بي‌ربط. چطوري ميشه پيگيري كرد كه به آدرسي مشخص چه كسايي لينك دادند؟ (از سوال ابتدايي‌ام شرمنده)

    پاسخحذف
  20. اين البرز كي قراره آدم شه؟ احمدي نژاد fans دوستت(ون) دارم........

    پاسخحذف
  21. هوا سرد است و برف آهسته می باردز ابری ساکت و خاکستری رنگزمین را بارش مثقال مثقالفرستد پوشش فرسنگ فرسنگسرود کلبه بی روزن شبسرود برف و باران است امشبولی از زوزه های باد پیداستکه شب مهمان طوفان است امشبدوان بر پرده های برفها.بادروان بر بالهای باد .باراندرون کلبه بیروزن شبشب طوفانی سرد زمستانآواز سگها:زمین سرد است و برف آلوده و ترهوا تاریک و طوفان خشمناک استکشد_مانند گرگان _باد زوزهولی ما نیکبختان را چه باک است؟کنار مطبخ ارباب. آنجا .بر آن خاک اره های نرم خفتنچه لذت بخش و مطبوع ست.وآنگاهعزیزم گفتن و جانم شنفتنوز آن ته مانده های سفره خوردنو گر آن هم نباشد استخوانیچه عمر راحتی دنیای خوبیچه ارباب عزیز و مهربانی!ولی شلاق....این دیگر بلایی استبلی .اما تحمل کرد بایددرست است اینکه الحق دردناک استولی ارباب آخر رحمش آیدگذارد چون فروکش کرد خشمشکه سر بر کفش و بر پایش گذارمشمارد زخمهامان را وما این_محبت را غنیمت میشماریم....خروشد باد و بارد همچنان برفز سقف کلبه پیروزن شبشب طوفانی سرد زمستانزمستان سیاه مرگ مرکبآواز گرگها:"زمین سرد است وبرف آلوده و ترهوا تاریک و طوفان خشمگین استکشد_مانند سگها_باد . زوزهزمین و آسمان با ما بکین است_"شب و کولاک رعب انگیز و وحشیشب وصحرای وحشتناک و سرمابلایی نیست. سرمای پر سوزحکومت می کند بر دشت و بر ما"نه ما را گوشه گرم کنامیشکاف کوهساری و سر پناهینه حتی جنگلی کوچک که بتواندر آن آسود , بی تشویش , گاهی_"دو دشمن در کمین ماست:دایمدو دشمن میدهد ما را شکنجهبرون: سرما , درون: این آتش جوعکه بر ارکان ما افکنده پنجه."_"و ....اینک....سومین دشمن...که ناگاهبرون جست از کمین و حمله ور گشت...سلاح آتشین...بیرحم...بیرحم..نه پای رفتن و نی جای برگشت..."بنوش ای برف, گلگون شو , بر افروزکه این خون , خون ما بی خانمان هاستکه این خون , خون گرگان گرسنه ستکه این خون , خون فرزندان صحراست"_"در این سرما , گرسنه , زخم خوردهدویم آسیمه سر بر برف , چون بادولیکن لذت آزادگی رانگهبانیم, آزادیم,آزاد"تهران_آذر ماه 1340 (اخوان ثالث)

    پاسخحذف
  22. بچه‌ها مژده! من کم کم دارم رگه‌هايي از ساديسم رو تو مکابيز کشف مي کنم.ببين جانم! اگه تا بيست و چاهار ساعت ديگه تکليف اين آدم‌هاي اجق وجق‌ رو روشن نکني، زنگ مي‌زنم به سازمان مللي، يونيسفي چيزي بيان جمعت کنن ببرن. ديگه خود داني.

    پاسخحذف
  23. با تیریپ‌ ِ " حاجي يا سيد‌" خيلي حال كردم !! .. ( ببخشيد يه سوال ، ديگه تو فاروم گزاره نيستي ؟؟؟؟؟!!) ..

    پاسخحذف