۱۳۹۰/۱۲/۱۵ ه‍.ش.

فرم و زیباشناسی

فرمی بود که نمی دانم برای چه باید پر می کردیم. بعد یک قسمت داشت که عنوانش بود "افتخارات" یعنی باید زیرش می نوشتی چه افتخاراتی کسب کرده ای. خوب اول وسوسه شدم بنویسم "فتح خرمشهر" که دیدم ممکن است سوءتفاهم شود و گمان کنند دارم شوخی می کنم که البته گمان درستی بود. بعد فکر کردم بنویسم "ندارم" که آنهم لوس بازی بود و در مایه های "من هیچی نیستم" و اینای امیرقلعه نویی می شد. خلاصه دیدم یک فرم که اسمش بود "فرم شماره یک" چقدر می تواند "هنر" محسوب شود. دست کم مواجهه ی من با آن،یک مواجهه ی استتیک بود چون عقل و احساسم را چیز کرد. با هم درگیر کرد. درگیری میان یک انتخاب عقلانی برای آنکه کارمند مربوطه بتواند فرم را بررسی کند و احساسی که می گوید گذشته از مناسبات ابلهانه بوروکراتیک باید صادق باشی و حقیقتا در زندگی ات کند و کاو کنی و جواب درست بدهی و بنویسی چه کار افتخارآمیزی کرده ای. این تقابل در بسیاری از مواجهه های زیباشناسانه بوجود می آید. مثلا سمفونی نه بتهون را می شنوی و فکر می کنی باید از آن سر دربیاوری ولی آنچنان آوار می شود که حس می کنی سر در آوردن صادقانه نیست و بهتر است تن به احساس عجزت بسپری و بیخیال پاسخ عقلانی بشوی. حالا از همه ی اینها گذشته در نهایت زیر گزینه ی "افتخارات" نوشتم "زنده ماندن". امیدوارم کسی-بخصوص کارمند مربوطه_گمان نکند که با او شوخی کرده ام.

۱۳۹۰/۱۲/۱۴ ه‍.ش.

مقددمه ای بر شناخت و واکاوی سیاست راهبردی در عصرما


1) هرکس رای داده پفیوز است.

 برای اطلاع از دلیلش به شماره 2 رجوع کن. 

2) دلیل آن در معنای واژه ی پفیوز نهفته است.

 برای انکه بدانی پفیوز به چه معنی است به شماره 3 رجوع کن. 

3) پفیوز از مفاهیمی است از طریق مصداق معنی می شود.

 برای اینکه بدانی مصداقش چیست به شماره 1 رجوع کن.
------------------
این پست را زمانی ارسال کردم که بحث های مربوط به رای دادن خاتمی هنوز شروع نشده بود و من واقعا فکر نمی کردم اینهمه نیک آهنگ کوثر در جهان باشند که تنها  شکل ابراز وجود سیاسی شان فحش دادن به خاتمی است. بخاطر همین می خواستم پاکش کنم که سوءتفاهم نشود ولی بعد گفتگویی در کامنتگیر شکل گرفت که به گمانم برای خارج کردن این حقیر، از دسته این نیک آهنگیها کافی باشد اینک گفتگو:


- مانی ب : این دایره ای که شما باسه نقطه ترسیم کرده اید، جالب است. اما تنها در صورتی که به آن مجرد نگاه کنیم. «هر کس عمل a را انجام داده است b است. الخ». در این صورت با نوعی از «استدلال» (در واقع مغالطه) مواجه هستیم که ماهیتا نفوذ ناپذیر است. راه را بر دخالت فکر می بندد. با چیزی که انتقاد و تعرض به آن ناممکن است. یک نوع سرگرمی فکری.
ولی هرکس رأی داده پفیوز نیست. دنیایی که در آن یک تعبیر واحد از وقایع و چیزها موجود بود گذشته است. امروز با تعبیرهای مختلف از واقعیت سروکار داریم. آدم ها بسته به تعبیرهایی که از واقعیت دارند رأی می دهند.

مکابیزنه، هر کس که رای داده پفیوز نیست. همانطور که اشاره کردید این شکلی از مغالطه است در مقابل استدلالهایی که می گوید باید رای داد چون مثلا برآیند نیروها فلان و بهمان است. من در این باره نظر تاجزاده را بیش از همه می پسندم که لینکش طرف راست هست. یعنی اگر کسی از من موضع رسمی می خواست ارجاعش می دادم به موضع تاجزاده درباره رای دادن خاتمی و اصلا فحاشی کردن به او را درک نمی کنم و به نظرم بی دلیل است. اما راستش یک مقداری عصبانی هستم از بعضی مدل حساب کتاب کردن ها و تشویق به رای دادن در شرایطی که زندانیان سیاسی حاصل از انتخابات قبلی عموما گفته اند رای نمی دهند و نباید داد.این حساب کتاب کردن ها و ارزیابی برآیند نیروها در این شرایط پیام بدی دارد که خواهم گفت. اما قبل از آن باز هم بگویم عمدا وارد بازی حساب کتاب کردن و مدل استدلالی نشدم و عنوان نوشته را هم که نگاه کنید می بینید که طعنه اش به چنین نوشته هایی است. 

***
اما دلیل عصبانیتم و ارسال پستی مثل این:

برای من نکته ی اصلی کسانی هستند که از انتخابات قبلی دارند توی زندان می پوسند و از ما خواستند رای ندیم. یکجور حسابگری آزاردهنده زیر عنوان رئالیسم سیاسی از ما می خواد اونا رو ندیده بگیریم. کم کم کسانی که جلوی ظلم ایستادند و بهشون ظلم شده نادیده گرفته می شن و بعد تبدیل به احمقهای ایده آلیستی می شن که لازم نیست به حرفاشون گوش کنیم. این اتفاق در اسپانیای زمان فرانکو افتاد. یعنی وقتی کمونیستها بعد از سالها شکنجه و حبس آزاد شدن مردم بهشون به چشم موجودات از پشت کوه اومده نگاه می کردن که ملزومات سیاسی روز رو نمی دونن.بخاطر همین از الان من فحشمو حواله کردم به اون مردمی که در آینده قراره برای ما درباره رئالیسم سیاسی لکچر بدن و همین حالا هم شروع کردن تقریبا. 

۱۳۹۰/۱۲/۱۲ ه‍.ش.

ما زنده می مانیم



1) امروز روز انتخابات است. به نظر شبیه خرداد هشتاد و هشت می رسد. هوا یک کمی خنک تر است ولی آنروز هم هوای معتدلی بود. از آن هواها که براساسش به پپیک نیک می روند. به احساسات شخصی ام رجوع می کنم. چندان فرقی ندارد. آن موقع  رفتم رای دادم، بی امید و بی ناامیدی. امروز هم نمی روم رای بدهم،  به همان ترتیب.  دست کم حسرت اشتیاق انتخابات قبلی در تن من نیست.


2) تعداد زیادی کشته،  تعداد بیشتری زندانی و تقریبا به اندازه ی یک ملت آدم عصبانی ماحصل انتخابات قبلی بود. باید مرور کنیم؟ نه به گمانم. همه همه چیز را می دانند. منتهی با این دانسته ها چه باید کرد؟ دست های پاکمان را به همدیگر نشان بدهیم؟  "ببین ! نگاه کن! هیچ ردی از جوهر و خون روی دست های من نیست"  این هم کاری است برای خودش. دست های ما پاک است. حالا با این دست های پاک کنترل را بر می داریم و میزنیم ببینیم بی بی سی چه می گوید.


3)مشکلی وجود دارد؟ احتمالا. دست کم بعنوان یک هشدار از مشکلی که ممکن است در آینده بوجود بیاید باید بهش اشاره کرد. این مشکل دست های پاک. همیشه گویا کسانی وجود داشته اند که عمر را به فخزفروشی به دستهایشان سپری کرده اند. نسل درگیر در انتخابات نود هم می تواند به این مشکل یا بیماری مبتلا شود. این که تنها حرکت سیاسی معنابخش زندگی اش تفاخر به دست های پاکش باشد.


4)چه باید کرد؟ صبحانه باید خورد. ورزش اگر حالش را داریم. خوردن غذاهای سالم و مقوی. و هرچیزی که به زنده ماندن کمک کند . علاوه بر آن تمرین های حافظه.شطرنج و منچ. یک کارهایی که مغزمان را سالمتر نگه دارد. کشیدن کریستال و حشیش ابدا موقوف. قرار است بخاطر داشته باشیم. هیچ چیز را از یاد نبریم. حتی هیچ چیز را نبخشیم. تن و ذهن مان را سالم نگه داریم تا نفرت بتواند در آن به آسانی رشد کند و زنده بماند. ما مادرهای نفرت مان هستیم. مهمترین کاری که می توانیم در این روزها بکنیم پرورش دادن او است. اگر خواندن خبرها کمک می کند خبر می خوانیم و اگر کرختمان می کند نمی خوانیم. به چشم آدمهای دور و برمان نگاه می کنیم. توی صورتشان لبخند می زنیم. در خیابان تنه می خوریم. در دانشگاه و محل کار از کنار مبلغان حکومت و جنایت می گذریم. ولی هیچ چیز نمی تواند به ما آسیب بزند. ما یک چیزی درونمان داریم. یا اگر می پسندید یک حباب شیشه ای ضد ضربه در بیرونمان. چیزی که زنده است و سالم و دارد قوی تر می شود . هم از ما حفاظت می کند و هم نمازخانه ی کوچک ما است. ما زنده می مانیم.