۱۳۸۶/۱۱/۱۶ ه‍.ش.

چهره ی حاج آقا اسدی در جوانی

یکی از کاربران محترم اینترنت از طریق جستجوی "حاج آقا اسدی" به وبلاگ من رسیده است. من دیدم بد نیست به این بهانه اطلاعاتی درباره ی این بزرگوار خدمت خوانندگان عرض کنم .هر چند مطمئن نیستم این حاج آقا اسدی همان حاج اقا اسدی باشد.چرا که همانطور که می دانید،جهان پر از حاج آقا اسدی است.


 


حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محسن شاه مقصو لو معروف به آقا اسدی در سال هزار و سیصد و یازده هجری شمسی در شهر ماهلو از توابع استان مرکزی متولد شد.تحصیلات ابتدایی را نزد ملا دره گزی که از عرفای خاموش و بی جنجال سرزمین کویری ما است سپری کرد(درباره ی تحصیلات انتهایی اش هیچ خبری موجود نیست)... از کودکی وی نقل می کنند که روزی حاج آقا اسدی(آنروزها او را سدمحسن صدا می کردند) در حالیکه رنگ از رخسارش پریده بود به خانه آمد و به مادر محترمش فرمود:


 


"میز دله گزی داله میله پیش خدا"


 


که مادر محترمش حرفش را باور نکرد و در عوض به او کمی نخودچی داد تا برود زیر درخت انجیر آرام آرام بخورد. سید محسن از کودکی بسیار کنجکاو بود و از این رو هیچ به همسالان خودش نمیبرد. بنابراین بجای اینکه برود آسوده نخودچی بخورد به مکتب خانه برگشت و در را بسته یافت.هرچه به در کوفت صدایی نیامد. تا آنکه امیرزا سراسیمه در را باز کر و با دیدن سید محسن و کاسه ی نخودچی با عصبانیت فریاد کشید:


 


"مگه نگفتم من مُردم ...برو کار دارم"


 


اما سید محسن دست بردار نبود. می دانست که استاد لحظاتی بیشتر در این دنیا نیست و باید بپرسد تا قبل از انکه او دیگر نباشد. بنابراین از لای دست و پای میزدره گزی خزید داخل و ...


 


"وان را که خبر شد خبری باز نیامد"


 


پس از ان سید محسن ساکت تر از همیشه بود.توی خرت و پرت های خرپشته،لای گل های شیپوری،زیر کرسی وقتی همه خواب بودند(یا حتی خواب نبودند)،پشت رخت هایی که مادرش شسته و پهن کرده بود و خلاصه هرجایی که از دید اغیار پنهان بود کز می کرد و صدایش در نمی آمد.


این سکوت و مراقبه ادامه پیدا کرد تا زمانی که سید محسن به سن رشد رسید و مقداری سبیل پشت لبهایش سبز شد. برایش دست بالا کردند و دختر یکی از کسبه ی محترم ماهلو بنام حاجی کربلایی صفر علی طباخ را شیرینی خوردند.  از آن پس مراقبه ی او شکل دیگری پیدا کرد.با اینحال همیشه پس از پرداخت حق النسا که وظیفه ای بود بر گرده اش، شیخ را می دیدی که گوشه ای کز کرده و صدایش در نمی آید...شیخ همواره در خودفرو رفته بود اما  روشن ضمیران معتقدند می توان با رمزگشایی عرفانی اشعار ایشان از سر ِ مکاشفه ی این بزرگوار خبر شد و خبرها باز آورد.


 


ابیاتی از ایشان در مدح سکوت و مراقبه:


 


عمری دراز به سکوت و سکون گذشت


گاهی سپید و سبز، گاهی نگون گذشت


زین منزلی که از آن ساقیان خبر دارند


باید به رخصت صد آزمون گذشت.


 


*** 


یکی دیدم پری رویی بخفته


تنش همچون بلور ِ شسته رفته


برفتم تو خودش را سخت پوشاند


خدایا این خیالش کی می افته


 


 ***


 همه شیر و شکرها بین


نصیب سگ پدرها بود


به ما نوبت شد اما تف


تهٍ دیگ صفرها بود